اندیشه مند

کتاب ، آگاهی ، اندیشه

کمپین می تو!

جدیدا یه کمپینی راه افتاده به اسم"me too" که در اون کسانی که توسط افراد مشهور مورد آزار جنسی قرار گرفتن از تجربه های بدشون میگن  .  شکی نیست که حرکت خوبیه واسه جلوگیری ازین حرکات نفرت آور. امروز یه خبر خوندم تو سایت عصر ایران که یک بازیگر خانم  چهار سال پیش بوش پدر واسش جوک صحنه دار تعریف کرده ! در مقابل هم بوش پدر عذرخواهی کرده. خدایی خیلی واسم جالب بود اصلا تو مخیله ماها میگنجه که همچین چیزی یه نوع آزار جنسی محسوب میشه و آیا باز هم در مخیله ماها میگنجه که یک نفر از جوک معمولی ای که چهارسال پیش تعریف کرده معذرت بخواد؟. هردو طرف این ماجرا واسه ما درس عبرتن  . 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

کم نیاریم ، زیاد بیاریم 1

دقت کردین وقتی تازه بیدار میشین شروع میکنین به کش و قوس که خستگی در بره؟

خستگی همیشه هست حتی وقتی که هنوز شروع نکردی. بای دیفالت پیش فرض در آفرینش لحاظ شده فقط کافیه یکم از انگیزه و عشق و امید و زندگی کردن دست برداری که مثل عزرائیل بیاد سراغت و تو رو به خواب موقت دعوت کنه و "بیخیالش "گویان و "میخای به کجا برسی" گویان و "هیچ چیزی نمیشی "گویان ، حس خوابی در تو میزاید که از مادر نزاید. دلیل واسه زندگی نکردن خیلی زیاده ولی واسه زندگی کردن خیلی کم اینم از باگ های خلقته- باید بگردیم اون دلیلا رو پیدا کنیم اگه هم نداریم یه دلیل واسه خودمون درست کنیم که اسمش هدفه. توی این آشفته بازار که همه مشغول هیچ و پوچند اگه یکم بجنبی و تلاش کنی بردی. ازوناش نباش که میگن" بجنگ هرچند ببازی اما پیروزمندانه باخته ای" نه اصلا ازینا نباش .حتما ببر به کمتر ازونم قانع نشو . مسلما تو راه زندگی هم گاهی خسته میشی اونجاست که باید یه سفر کوچولو بری، اگه پول نداری مثل من، واسه خودت یه راهی پیدا کن دیگ- مثلا من مینویسم ، مثل الان-  و بعد اینکه چایتو خوردی و دوشتو گرفتی و حالت جا اومد دوباره زندگی کن .

زیاده خواه باش کمال طلب باش جاه طلب باش زرنگ باش . در نوشتار بعدی که خستگی بر من مستولی گشت این خط آخرو واستون توضیح میدم

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

همزاد پاییز

روزهای پاییز چه دلگیرند اما یک دلگیر زیبا یک جور آرامش مشکوک دارند پاییز تنها برای شاعران و عاشقان نیست برای من هم هست. پاییز مراهم درگیر خودش میکند، شاید هم من درگیر پاییز میشوم ،مگر فرقی هم دارد ؟وقتی که روز ناگهان به غروب منتهی میشود وقتی که تازه گرم هوا و زندگی شده ای ناگهان سردت میشود، چه پاییز در تو حلول کند و چه تو در پاییز باید لباس گرم بپوشی و بپذیری که روز تاریک است!

در قاموس من پاییز همان خلسه است ،همان است که نمیتوانی حالت را توصیف کنی آرامش و بیقراری ، هیجان و خستگی ، عاشقی و دلمردگی، درست و اشتباه، هرکدام به سویی میکشند و تو ساکن مانده ای بی هیچ حرکت تنها در انتظار بارش برگ ها . من همزاذ پاییزم با برگهایی زیباتر از بهار اما در انتظار جدایی از شاخه تا شروع کنم رقص آزادانه و سبکبار خود را در سیاله ی باد و فنا شدن زیر پای کودکی بازیگوش که صدای خش خش شکستن برگ و من، پاییز را در نظرش ماندگار میکند. بایدجدا شد مانند پاییز از همه فصلها نه بهار باشی و نه زمستان و نه تابستان و با آواز سکوت برقصی و برقصی و برقصی .پاییز همان مرد جوان موقری است با پالتوی گران قیمت و لباس بافتنی که پیپ در دست دارد و صورتش همانند یک ابهام زیر دود غلیظ پیپ سوالی در تو شروع میکند که جوابش را نمیدانی ،حتی سوال را هم نمیدانی . مینشیند و میگوید " پیش از آنکه آغاز شوی ،تمام میشوی"  انگار از بیقراری هایم خبر داشت از حس خوب غرورم از شادی و غم و ...از همه چیز خبر داشت که این جمله را گفت ،این جمله چقدر جواب بود،آری خیلی جواب بود .شاید اخوان هم او را دیده که گفت " قاصدک..انتظار خبری نیست مرا...". پاییز را دوست دارم .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

توییتر تو را چه سود؟

به در خواست یکی از دوستان یه مدت پیش اکانت توییتر ساختم وقتی وارد شدم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود " این حجم از کرسی شعر بی سابقه ست". جامعه ای که اعضای اون بیش از 140 کارکتر نمیتونن حرف بزنن ولی خیلی میتونن حرف بزنن با ارتباط نامحدود با بقیه. به نظرم جامعه شناسی و روانشاسی پشت توییتر خیلی فوق العادس خیلی زیاد و بیشتر ار بقیه فضاهای مجازی. شما رو محدود میکنه به 140 کارکتر که فقط نظرتو بدی و بری و دیگ تحلیل نکنی که چرا و چگونه ب این نظر رسیدی، مثلا، واسش مهمه که شما سوسیس بندری دوس داری یا نه ؟ واسش مهم نیست که چرا دوس داری یا نداری. پایه و اساسش روی مصرفی کردن جامعه ست چون پول توشه. حتمن میگین پولش کجا بود؟ به عنوان یک کمپانی بزرگ سوسیس بندری سازی از توییتر این اطلاعاتو میخرم که مردم سوسیس بندری پر سس دوست دارن یا کم سس؟ و این چرخه مصرف گرایی تا بینهایت ادامه پیدا میکنه تا حماقت کامل جامعه . آینده این سیاست مدارا نیستن که بر مردم حکومت میکنن بلکه همین فضاهای مجازین. تنها مزیت توییتر سرعت انتشار خبره ، به عقیده بنده نه در آگاهی تحلیلی و عمیق جامعه تاثیر داره و نه از بعد روانی و شخصی. فکر کنید در آن واحد صد نفر دورت بشینن و هرکدوم یک جمله بگن ،آیا سرسام نمیگیری؟ یکی از شستن جورابش بگه و بغلیش از شعر سه خطی سپیدی که تازه ازش تراویده! بمباران هسته ای اطلاعاتی.... اصالت شعر و نوشتار و تحلیل دقیق و.... به زیر خواهد کشید

تنها به خاطر فضای آزاد رسانه ای واسم قابل احترامه! همیشه آزادی بشر بر چیزی که " من " میخوام ارجحیت داره.

عند.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

نقدی بر فیلم dogville


اول یکم ازین فیلم تعریف کنم که قسمتی کوچیکی از دینم رو بر این فیلم ادا کرده باشم.

بازی بی نظیر نیکول کیدمن جای قطعا شما رو به این نتیجه میرسونه که بهتر ازین هم مگ میشه بازی کرد؟ نیکول رو  اکثرا میشناسید چه اینکه فیلماشو دنبال کرده باشید و چه نکرده باشید از چهره نقاشی شده ی ایشون حتما شنیدید با اون چشمای آبی و گردن کشیده و قد رعنای ایشون. اما میخوام از کارگردان اینکار بگم جناب فون تریر ، چنتا فیلمشو قبلا دیدم، nymphomaniac,melancholic, antichrist,  . فیلمای معناگرایانه و بسیار عمیق هرچند گاها در ساخت ناتوان نشون داده بود . اما در فیلم dogville هوش جسارت و معناگرایی و ساخت کارگردانی و نویسندگی رو به حد اعلا رسونده. و باید گفت شاهکار ساخته...یه شاهکار..

و اما فیلم..

داستان ورود یک غریبه ست که به شهر dogville وارد میشه و باعث تغییراتی در اون شهر میشه و موقعیت جدیدی رو خلق میکنه ، یک مسئله تازه برای مردم شهر و کنش ها و واکنش هایی که با ایجاد این موقعیت جدید ایجاد میشه . فیلم تمام اخلاقیات رو هدف قرار گرفته و به شکل کاملا درستی به سخره گرفته. اینکه اخلاقیات چیزی جز یک دروغ خودساخته نیست  . نحوه ی برخورد مردم شهر با غریبه و بالعکس بخوبی نشون میده که آنچیزی که اساس رفتار ماست" اخلاق نیست، ضعف-یا همون نیاز- ماست " و و حتی بیشتر از این هم جلو رفته و پایه تمامش رو" خودخواهی محض "میببینه.هیچ مرزی برای کوبیدن و ویرانی در نظر نگرفته حتی بهترین فضیلت های اخلاقی رو هم به درستی از پایه ویران کرده.

Dogville تمام شهرهای ماست تمام خلقت بشر تمام داستان روابط انسان هاست به درستی اسم فیلم رو "سگستان "گذاشته.

 

.دیالوگی از فیلم

گریس: خوب! پس می‌گی اینکه آدما رو می‌بخشم از خودبزرگ‌‌بینی منه! ها؟!

پدر : بلاخره آدما به خاطر گندایی که می‌زنن باید حساب پس بدن یا نه؟! معلومه که باید حساب پس بدن! این که تو این شانسو بهشون نمیدی فقط از روی خودبزرگ‌ بینیه! اینکه تو فکر می‌کنی استانداردای اخلاقی‌ات از همه بالاتره! راستش، از تو متکبرتر ندیدم هنوز!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

یک استکان چای تلخ

حقیقتا هرکاری میکنم زندگی رو قشنگ ببینم نمیشه، نه اینکه نمیتونم ، نه، دقیقا "نمیشه" . درسته نقاط روشنی توی زندگی هرکسی هست اما بازم زندگی زیبا نیست. اصولا آدمی به عشق زندست یعنی یه کسی یا یه چیزی رو تو زندگیش پیدا کنه که بینهایت بهش عشق بورزه و همین باعث انگیزه زندگیش بشه .نقاشی موسیقی هنر شعر کتاب فیلم سفر  و....ولی این سوال اساسی پیش میاد که" خب بعدش که چی؟"  به فرض حالتم خوب شد و با انگیزه هم شدی" خب بعدش که چی؟" البته بحث نیمچه فلسفیش بماند که " هرچیزی رو بیشتر دوست داری یعنی بیشتر بهش نیاز داری ، و نیازمند بودن همون ضعفه و ضعف همون درماندگی و درماندگی همون آوارگی و آوارگی همون بی ریشه بودن و بی ریشه بودن همون بدبخت بودنه"

پس وقتی به عمق دوست داشتن و عشق رفتیم به "بدبختی "رسیدیم. به قول یکی از دوستای نزدیکم" به عمق هرچی بری گندش درمیاد"

جدای از هرچی شر و بدبختی و درد و مشکل تو جهانه وقتی به هرچیز نیک خوب نگاه میکنی باز گندش درمیاد یا در حالت بهتر گندشو درمیارن. انقد رو دیوار مهربانی لباس گذاشتن که شد محل جمع آوری زباله ها و هیچ فقری رو ریشه کن نکرد و بلکه پوز خندی بود بر "کمک به هم نوع" چراکه هر شب اون خانم فقیر مجبور بود با چادرش صورتشو بپوشونه و بیاد سهمی ازون لباسا برداره.. تحقیر ازین بیشترم داریم؟ این فقط یه مثاله،که بگم به عمق هرچی بری گندش درمیاد . از بزرگترین دستاوردای بشر بگیر تا کوچکترینش یه روزی گندش درمیاد.

مثلا دموکراسی، گندش دیگه دراومده و به مرور باعث عقبگرد میشه چون یه جامعه همیشه به بودجه برای افزایش دستمزدها رای میده تا بودجه برای بهبود آموزش!

حتی علم هم یک روزی به این سرنوشت دچار میشه وقتی ربات ها بشینن کنارت که واسشون درد دل کنی که از تنهایی دربیایی! هرچند که علم تنها نقطه روشن خواهد ماند. مطمعنا با خوندن این نوشته در اوج تباهی غرق شدین اما باید این امید رو بهتون بدم هنوز به اوجش نرسیدیم!

به قول یکی دیگه از دوستام"زندگی به زحمتش نمی ارزه"...


(خصوصی پیام بدین شاید فرجی شد، فرجم آروزست... نه اون فرج ، فرج خودم)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

گوسفند قربونی رو قایم نکن

مادر بنده یکی از الگوهای قطعی زندگیمه, یک شخص واقعگرا و بدون شعار قشنگ ولی به زیبایی واقعیت رو نشونم میده , خیلی دید جامعی به زندگی داره و تک بعدی فکر نمیکنه 

چند وقت پیش تو خونه بحث قربونی کردن گوسفند توی یه مهمونی خونوادگی بود که بچه های کوچیکم حضور داشتن, خواهرم با نگاه احساسی به قضیه گفت نباید میذاشتن بچه ها لحظه ی قربونی کردنشو ببینن واسشون بد میشه روی روحیشون تاثیر منفی میذاره , تو ذهنم تاییدش کردم که آره بابا چه کاریه بچه گناه داره حالش بد میشه, در همین حین که این فکر داشت از سرم میگذشت مادر جوابشو داد که کلا از بیخ کوبیدش و من رو نیز,واقعیت به تلخی ولی زیبایی رونمایی شد! مادر جواب داد که  : بچه باید ببینه ,تو زندگی پره از همه ی این صحنه ها, نمیشه که بچه رو بست , زندگی همینه صحنه خوب و بد  و خشن ,نمیشه که مدام تا آخر بچگیش جلوی چشمشو بگیریم که صحنه ی بد نبیینه, باید مواجه شه! 

جوابش واقعا جامع بود و شامل واقعیت زندگی و نه خیالپردازی شاعرانه و یا نکات تربیتی روانشناسانه , پر از واقعیت بود واقعیت زندگی و اینکه زندگی همینه باهاش مواجه شو و حلش کن و مبارزه کن و مبارزه کن , نه مثل شاعری که برای مرگ سوسک گریه میکنه و دفترها شعر میگه ولی برای نجات سوسک کاری نکرد و فقط گریست.

با زندگی رو برو شو هرچند به سختی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

تولدم مبارک ؟؟

امشب تولدمه ،هیچوقت زیاد واسم مهم نبوده که روز تولدمه در حدی که بعضی سالها کلا خیلی بی سروصدا رد میشد و میرفت حتی خودمم نمیفهمیدم . امسالم مثل بقیه سالها گذشت سه چهارتا تبریک ساده ولی ارزشمند ،نه ازینا که تو مجازی مینویسن HBD !! خلاصه بی تفاوتم نسبت به روز تولدم در حدی که از صبح دارم حساب میکنم 24 سالم تموم شده دارم میرم تو 25 سال یا الان 25 سالم تموم شده.بازم مهم نیست .

آنچه گذشت زندگیم داستان خاصی نداره یه زندگی معمولی شبیه نمودار سینوس ،گاهی بالا گاهی پایین ،پر از شکست و گاهیم موفقیت ،پر از حماقت و گاهی عاقل بودن ،حسرت گذشته رو اصلا نمیخورم اما وقتی مرور میکنم نمیدونم چرا پر از "کاش " میشه ، نکنه حسرت میخورم و دارم خودمو گول میزنم؟ یک سوم زندگی گذشته تازه چند ساله یاد گرفتم فکر کنم و تصمیم بگیرم و ادامه بدم. همیشه عید نوروز میگیم از امسال اون تغیر بزرگ رو به زندگی میدیم اما ندادیم تولدها و عیدها گذشت اما تغییر بزرگ رخ نداد،مشکل از کجاست؟ شاید مشکل از ساعته ، از وقتی تیک تاک ساعت مدام تو گوشمون بود که داره تموم میشه یه کاری کن، هول شدیم و خودمونو گم کردیم عجله کردیم واسه رسیدن و تغییر بزرگ ،صبوری نکردیم، شاید بهتر بود هر ده سال عید رو جشن میگرفتیم. بعضی وقتا حس میکنم راه رو گم کردم ،واقعا سردرگمی بد دردیه ،اما کم کم راه خودمو پیدا کردم و شاید همین زندگی من باشه ،امسال قطعا قرار نیست کل زندگیم عوض شه اما شروع به عوض شدن میکنه ، عوض شدن که نه, شروع به حرکت میکنه  تولد بعدیمو ده سال دیگ میگیرم که ارزش خرید کیک داشته باشه شاید تا اون موقع کتابم منتشر شده باشه شاید به یه هدف خیلی مهمم رسیده باشم...

زمان عجیبترین مفهومیه که مدام بهش فکر میکنم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

متن خالی!

میخواستم یه پست بنویسم ،حس نوشتن اومد، حداقل یک ساعت وقت نیاز داشت.

 اما دیدم هدفم مهمتره ،باید بخوابم که صبح زود بیدار شم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

کمی زندگی هم...

امروز از اولین روزاییه که شروع کردم به درس خوندن واسه ارشد ، تنها چیزی که خیلی باعث انگیزم شده اینه که تنها گزینه ایه که واسم مونده، ارشد خوندنه ک اگه نخونم قطعا شرایط خیلی بدتر میشه . شبیه یه سربازم که تک وتنها مونده و راهی جز شلیک کرن دقیق آخرین تیرهاش نداره .

تصمیم گرفتم اگه قراره بازنده باشم ،یه بازنده ی پیروز باشم. بیشتر روی زندگی و هدف و چیزی که واسم نون و آب میشه تمرکز میکنم و انقد بازی میکنم تا غول مرحله آخرو ببینم بعد کشته شم ، حیفه تو این مراحل اولیه ببازم . نمیخوام مث جماعت فیلسوف بشینم و فکر کنم و زندگی رو فکر کنم،  میخوام شخصا قدم بردارم تو این سیاهی ببینم چه خبره. میخوام یکم زندگی رو ، زندگی کنم

بیشتر میخوام زندگی کنم تا فکر

کمی زندگی کنم ببینم چه میشود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

میانمار مدافع حرم ندارد

این حد از فاجعه رو با هیچ کلمه ای نمیشه توصیف کرد. با هر عقیده ای این فاجعه بسیار دردناکه کشتن بخاطر عقیده و کشته شدن بخاطر عقیده ناعادلانه ترین کار ممکنه . ایدئولوژی هرجا حاکم باشه همین فاجعه رو داره . چه اسلام داعشی و چه بودا میانماری . نمیخواهم تحلیل کنم ،عمق این فجایع نیاز به تحلیل نداره و باید روی زانو نشست و داد زد بس کنیییید! اما چه سود...

اگه منابع مالی و غیر مالی داشت مسلما حامی پیدا میکرد، یکی به اسم ناتو ، یکی به اسم مدافع ، یکی به اسم آمریکا، یکی به اسم همسایگی ،البته کاملا طبیعیه تا سودی درکار نباشه حرکتی صورت نمیگیره . هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمیگیره، اخلاق سرپوشیه واسه رسیدن به منافع .

جایی که پول نباشد خدا هم نیست..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

هنوز به آزادی اختیار اعتقاد دارید؟

اصولا مفهومی به نام آزادی اختیار از درجه اعتبار افتاده و با کمی تفکر برای این مفهوم تره هم خورد نمیکنید چرا که تاثیر توارث از والدین به روشنی آفتابه و مهمتر ازون تربیت شماست, به عبارت دیگه رفتار شما که این موضوع کاملا تحت تاثیر محیطیه ک درش پرورش پیدا میکنید ,ارزشها آرمانها اعتقادات جهان بینی نگاه به زندگی و اهداف .... تمامش از محیط سرچشمه میگیره , قاره ب قاره کشور به کشور , شهر به شهر و حتی محله به محله به طرز حیرت آوری در شکل دادن شما موثره, اگه رفتاری از شما سر میزنه "قطعا غیر ازاون نمیتونستید رفتار کنید" 
اما این موضوع باعث نمیشه که زندگی نکنید و خودتون رو دست بسته تحویل زندگی بدید, در عین حال "مجبورید" واسه زندگی بجنگید .
ضرب المثل خواستن توانستن است واسه کساییه که تحت شرایطی موفق میشن ولی فک میکنن خودشون ابر و باد و مه و خورشید رو تنظیم کردن واسه اینکه موفق شن در صورتی که مه وباد واینا شرایطو حاضر کردن و موفق ها تنها خشت آخر رو گذاشتن
مهمترین حرفم در این چند جمله ست... تمام حرفای بالا رو فراموش کنید چرا ک فلسفه بافی ای بیش نیستن برای سرپوش گذاشتن و تسکین زخم ها و عدم موفقیت های بنده .
قابل اعتمادترین پایه زندگی نه علمه نه فلسفه , چون مدام تغییر میکنن و نظرات قبلی از دور خارج میشن 
تجربه خود شما از زندگی قابل اعتماد ترین روش زندگیه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

روزی که خوشحالتر بودم..

نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
این نیز بگذرد
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است

یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم , که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست
زندگی پاییز هم می شود , رنگارنگ , از همه رنگ , بخر و ببر

یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان
و یادم بیاید که
هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و
هیچ آسیاب آرامی بی طوفان


مهدی اخون ثالث

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

چرا در قفس سهراب کرکس نیست؟

داشتم واسه مامانم با احساس تمام شعر سهراب رو میخوندم رسیدم به اونجاش که" چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست؟" پرید وسط حرفم گفت " کرکس آخه چیه؟، این شاعرا معلوم نیست واسه خودشون چی میگن، اگه راست میگه تو قفس خودش چرا کرکس نیست؟ " راستش چند وقته دارم به حرفش فکر میکنم "چرا در قفس سهراب کرکس نبود؟"

احساس اونقدر بی ثباته که با تغییر محیط و شرایط سریع عوض میشه، احتمالا سهراب وقتی داشته این شعرو میگفته یه چلو کباب مشتی با پیاز فراوون  خورده و حقوقشم ریختن به حسابش و صبح جمعه بیدار شده یعنی شب قبلش ،شب جمعه بوده- همه ی کائنات زیبا به نظرش رسیده و در حالیکه شبکه استانی خونشون داشته راز بقا نشون میداده یهو تصویر بسته کرکس رو نشون میده و در همون حالت سرمستی ناشی از بی مشکلی داد میزنه "وااااای ناااازی چه خووشگله نازی نازی" و بلافاصله واسش سوال پیش میاد که چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست؟

حالا مسئله اینجاست که اگه تا یقه زیر قسط وام بیست تومنی پرایدش بود که مجبور شه بره مسافرکشی تا شب وقتی هم ک برگرده خونه فقط در حد یه شونه کردن ریش و خوردن کوکوی مونده ی ناهار وقت داشته باشه حتی واسه شب جمعش وقتی نمونه- بازم صبح که کرکس میبینه ،میگه واااااای نااازی؟ یا میگه صبح جمعه واسه ما کرکس نشون میده؟؟

میخوام نتیجه بگیرم که مهمترین عامل اینکه کرکس هم واست قشنگ میشه" پوله" . شعر سهراب منو یاد پولدارایی میندازه که اوج دغدغشون اینه که رنگ اتاق خوابشون با رنگ لاکشون ست نیست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

دلت خوشه خوشبختی؟

اصولا زندگی مجموعه ای از نشدن ها و نرسیدن هاست و چون ما به شدت به خوشبختی نیاز داریم واسه اینکه این نیاز به خوشبختی و شادیمون ارضا شه به طرز گول زننده ای از فلسفه ی" رسیدن مهم نیست ،زندگی همین مسیریه که داری میری" استفاده میکنیم و آهنگ "ساسی مانکن پلی کن" رو پلی میکنیم که از مسیر لذت ببریم و بگیم وای چقد خوشبختیم . درصورتیکه ما چقد بدبختیم چون هیچوقت "نرسیدیم" .زندگی ما همه پره از شکست عاطفی عشقی کاری فلسفی مغزی فکری روحی روانی و تنها کاری که بلدیم واسه خوشبختی انجام بدیم سرگرم کردن خودمون به "مسیره "  . حالتی رو تصور کن که به چیزی که خاستی رسیدی و حالتی رو تصور کن که نرسیدی و تا بینهایت توی مسیرش بودی. کدومش لذت بخشتره؟ قطعا رسیدن در غیر اینصورت داری شعار میدی.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
پیمان د

خودنوشت

درگیر یک پیچ و تاب از خودم به خودم شدم. نمیدونم کجای کار میلنگه ولی قطعا خیلی میلنگه. نمیدونم چی میخوام نمیدونم چی درسته چی غلط. همه چی درسته و در عین حال همه چی غلط .میدونم کاری که دارم انجام میدم بهم ضرر میرسونه ولی باز انجامش میدم وبعدش حال بد و بدتر...

اصلا چطور میشه شاد بود؟ دیگ حالم از خودم بهم میخوره بخاطر ضعف شدیدم تنها چیزی که در موردم صدق میکنه همین ضعفه. این جمله ها رو که مینوسیم به شدت پراکندن چون تمام هورمونهام به هم ریختن شایدم تمام فکرم به هم ریختس. مینویسم که نوشته باشم ون اینکه خونده شن وفهمیده شن

کسایی که به دین اعتقاد دارنو درک میکنم . آدم اووووونقدر ضعیفه که نیاز داره یکی مدام بهش بگه چی خوبه چی بده. مسلما خودمم نمیدونم چی دارم مینوسم ولی میدونم حالم خوش نیس. چرا من حالم قرار نیس خوب شه؟ کیه ک دغدغه نداشته باشه؟ ولی چرا انقد کم اوردم؟ ب درک که هستی و چیستی چیه؟ من چرا قرار نیست حالم خوب شه؟ واقعا نمیدونم حال خوب چطوره..

قرار نیست جهانو عوض کنم فقط میخوام حالم خوب باشه خسته شدم از خودم باید خودمو تموم کنم . وقتی آدم از همه جا میبره به هر مزخرفی تن میده حتی به این جمله " من خودمو عوض میکنم" میدونه نمیشه ولی باید تکرارش کنه که نابود نشه.

بلد نیستم زندگی کنم. بقیه چطور زندگی میکنن؟

به شدت در حال سقوطم با شیب خیلی زیاد و سرعت باور نکردنی

کاش میشد ریست شد. گریه کنم درست میشم؟ ریست میشم؟

به یه چیزی نیاز دارم ولی نمیدونم چیه. این یعنی درد  . گم شدم .گم کردم. 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د
توییتر  تو را چه سود؟

توییتر تو را چه سود؟

به در خواست یکی از دوستان یه مدت پیش اکانت توییتر ساختم وقتی وارد شدم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود " این حجم از کرسی شعر بی سابقه ست". جامعه ای که اعضای اون بیش از 140 کارکتر نمیتونن حرف بزنن ولی خیلی میتونن حرف بزنن با ارتباط نامحدود با بقیه. به نظرم جامعه شناسی و روانشاسی پشت توییتر خیلی فوق العادس خیلی زیاد و بیشتر ار بقیه فضاهای مجازی. شما رو محدود میکنه به 140 کارکتر که فقط نظرتو بدی و بری و دیگ تحلیل نکنی که چرا و چگونه ب این نظر رسیدی، مثلا، واسش مهمه که شما سوسیس بندری دوس داری یا نه ؟ واسش مهم نیست که چرا دوس داری یا نداری. پایه و اساسش روی مصرفی کردن جامعه ست چون پول توشه. حتمن میگین پولش کجا بود؟ به عنوان یک کمپانی بزرگ سوسیس بندری سازی از توییتر این اطلاعاتو میخرم که مردم سوسیس بندری پر سس دوست دارن یا کم سس؟ و این چرخه مصرف گرایی تا بینهایت ادامه پیدا میکنه تا حماقت کامل جامعه . آینده این سیاست مدارا نیستن که بر مردم حکومت میکنن بلکه همین فضاهای مجازین. تنها مزیت توییتر سرعت انتشار خبره ، به عقیده بنده نه در آگاهی تحلیلی و عمیق جامعه تاثیر داره و نه از بعد روانی و شخصی. فکر کنید در آن واحد صد نفر دورت بشینن و هرکدوم یک جمله بگن ،آیا سرسام نمیگیری؟ یکی از شستن جورابش بگه و بغلیش از شعر سه خطی سپیدی که تازه ازش تراویده! بمباران هسته ای اطلاعاتی.... اصالت شعر و نوشتار و تحلیل دقیق و.... به زیر خواهد کشید

تنها به خاطر فضای آزاد رسانه ای واسم قابل احترامه! همیشه آزادی بشر بر چیزی که " من " میخوام ارجحیت داره



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د
زر فلسفی

زر فلسفی

همه چیز از مفهوم خالی شده , اخلاقیات و باورها تا سطح عادت تنزل یافته اند,  عادتی اعتیاد گونه به خوب بودن های حال ب هم زن, همه چیز از اندیشه جدا شده  و به عادت سپرده شده , ما هست شده ایم که عمل به عادت ها را وظیفه ی خود بدانیم, وظیفه سلام کردن ,وظیفه ی زر زدن برای ابراز وجود ,وظیفه ی پیوستن به کمپین حمایت از جنبش سبز و زرد و قهوه ای,  کار کردن , درس خواندن   کتاب خواندن به عنوان آدم فرهیخته,  وظیفه ی عبادت تا قیامت و...  انجام وظیفه همیشه با هدف کسب مزد است, ثواب , پول, اعتبار, توجه, جایگاه, خود ارضایی و.... همین تکرارها و عادتها زندگی را بیش از آنچه که هست , مزخرف کرده اند

چارچوب عادتها باید شکسته شود تا مفاهیم اصالت خود را بازیابند,  باید سالی یک بار سلام کنیم, ب کسی ک "میدانیم" باید سالی یک کتاب بخوانیم ,کتابی که خودمان "میدانیم", سالی یک جمله حرف بزنیم, سالی یک آنجا که "میدانیم" سالی یکبار طبق برنامه برایان تریسی و باربارا دی آنجلس و احمد حلت عمل نکنیم آنگونه که "میدانیم". 

این  حرف مفت هم مانند تمامی زرهای فلاسفه و شعرا ,اندیشمندان , روشنفکران ومذهبیون, شکم هیچ گرسنه ای را سیر نمیکند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د
یک عاشقانه آرام

یک عاشقانه آرام

یک عاشقانه آرام

کتابی است سراسر احساس که واژه ها از معنی خشک خود فراتر میروند و در سیاله ای به آرامی حرکت میکنند .پنجره دیگر یک چارچوب چوبی پوسیده که مدام جیرجیر میکند، نیست. دریچه ی نور است و ستاره. واژه ها باید احساس شوند و بعد خوانده شوند.

به راستی که عاشقانه ایست بسیار آرام ،که باید آن را ورای خواندن، زندگی کرد. آرامش فرهاد را دارد که پس از کوه کندن در کنار شیرینش چای داغ مینوشد و حرفهایش را زمزمه میکند. نادر ابراهیمی هنگام نوشتن حتما به خواب رفته و احساسش قلم را به دست گرفته و در سکوتی سنگین کلمات را به دل کاغذ سپرده . عصاره ی یک عمر زندگی ست ،یک عمر زندگی...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د
پیرمرد و دریا

پیرمرد و دریا


نرگس عبدلله زاده

کتاب: پیر مرد و دریا

نویسنده: ارنست همینگوی

ترجمه: نازی عظیما

نشر افق

 

 

این داستان یکی از مشهورترین آثار همینگوی است.

کتابیه که بیان ساده ای دارد.در این داستان نه اغراق و نه خیال پردازی است.داستان پیرمرد ماهیگیری است و پسرکی ک دوست پیرمرداست.

یک رمان بسیار کوتاه است شاید هم از یک داستان کوتاه بلندتر باشد.

شرح تلاش های یک ماهیگیر پیر است که در دل دریاهای دور برای ب دام انداختن یک نیزه ماهی بسیار بزرگ با آن وارد مبارزه مرگ و زندگی می گردد .

بخش عمده این داستان در تنهایی پیرمرد در دریا و مبارزه او با حوادث طبیعی ماهی و موج و کوسه ها و تاریکی و سرما( یعنی تمام حوادث طبیعی که ممکن است پیش بیاید) درد و زخم و تردید و ضعف و تصمیم و پایداری و...

این کتاب داستان مبارزه تلاش های انسان است.سرگذشت دردها و رنجها,خوشی هاو آرزوها و زیبایی های زندگی انسان است.

پس از 84 روز جان کندن بی حاصل ماهیگیرموفق به صید یک ماهی بزرگ بعد از دو روز و نیم تلاش میشود ماهی رو ب قایق خودش می بنده اما بعد از اون روز وارد یک نبرد میشه و ماهی طعمه کوسه های دریایی می شود.

پیر مرد چه بازنده باشد چه برنده، احساس منزلت و بزرگی می کنه.

کتاب پیر مرد و دریا داستان ادم های شجاع رو بیان میکنه.مرد فروتنی است در کلبه ی داغونی زندگی میکنه که تخت خوابش را روزنامه ها تشکیل میدهند و توی دهکده اسم و رسمی دارد.ادم تنهایی است سال ها پیش همسرش را از دست داده تنها خاطره ای که برایش مانده یاد شیرهایی است ک هنگام پیاده روی های شبانه روی عرشه کشتی در سواحل افریقا وقتی اونجا بوده دیده است .ویاد بازیکنان بیسبال امریکایی و...

( این خاطرات رو بیشتراوقات تعریف میکنه ولی انگار که قبلا نگفتشون به این خاطر که اعتقاد داره هر روزی برای خودش یک روز تازه است)

این پسرک از بچگی با پیرمرد به ماهیگیری رفته و از اویادگرفته اما از یک زمانی به بعد به اصرار پدر ومادرش مجبور است پیش ماهیگیر دیگری کارکند.

زندگی پیکاری است همیشگی و با شجاع بودن در نبرد و شکوهی ک ماهیگیر در داستان دارد خواننده احساس میکند از نظر روحی ارتقا پیدا کرده است و دلیلی برای بودن در دنیا پیدا کرده هرچند که ممکن است در نبرد شکست بخورد.

این داستان غم انگیز است ولی بدبینانه نیست ونشون میده که همیشه در همه حال حتی در رنج و محنت هم امیدی وجود دارد.

رفتار انسان می تواند شکست را به پیروزی تبدیل کندو به زندگی اش معنا ببخشد.

پیرمرد از وقتی از ماهیگیری برمیگردد بیشتر از قبل مورد احترام و ارزش است وهمین موضوع است که پسرک را به گریه می اندازد.

"ادمی نابود میشود اما هیچ گاه شکست نمی خورد"

 این جمله ی معروفی است از پیرمردکه در اقیانوس بیانش میکند و رمز و شعار زندگی ارنست همینگوی است.

دونکته مهم و اساسی این داستان:

یکی رویارویی با ماهی و دیگری مواجه شدن با کوسه ماهی ها.این رو نشون میده که انسان برای بقایش مجبور است موجود دیگری را بکشد و وقتی که در خطر است از تمام شجاعتش بهره بگیرد تا مقاومت کند.

همین شجاعت است ک باعث میشود پیرمرد در مبارزه با ماهی نه فقط برای امرار ومعاش تلاش کند بلکه در ازمایش قرار بگیرد تا میزان منزلت و مقامش اشکار شود حتی این جمله رو هم میگه : " نشانش میدهم که انسان چه کارها که نمی تواند بکند و چه چیزها که نمی تواند تحمل کند " این داستان فقط صید ماهی رو بیان نمیکند بلکه ماجرای بشریت است نه کسی به اون ناظر است نه قراراست جایزه ایی بگیرد و در اخر ، جایی که هرفرد نقش تعیین کننده ایی دارد.

این داستان از شیوه ی دانای کل روایت شده و در ادامه درجریان جزییات داستان قرتر می گیرد و محور اصلی داستان احساسات است.

 

و نکته پایانی:

چیزی ک جالب بود در این داستان این بود که نویسنده تمام کاری که ماهیگیر رو به خوبی می دونست و این اطلاعاتی که نویسنده داشت فقط از یک ماهیگیر حرفه ایی که کارش این باشد بر می آید.

پس نویسنده ب موضوع کارخود تسلط کافی رو داشته و این نکته خیلی خوبیه که یک نویسنده باید به کارش تسلط کافی داشته باشد نه فقط تخیل.

 

انسان درد می کشد ، پس هست.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د