پیمان نامه

مجموعه چرندیات بی نتیجه من

۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

آنقدر کتاب نخواندیم تا مردیم!

آنقدر کتاب نخواندیم تا مردیم!


ما ایرانیان در هیچ فرهنگ و رفتاری در طول تاریخ به اندازه کتاب نخواندن پافشاری نکرده ایم و این مقاومت در نخواندن و نفهمیدن کتاب پس از اختراع ماشین چاپ گوتنبرگ بسیار بیشتر شده است.

در اینجا نه فرصت و نه اقتضای صحبت درمورد چرایی کتاب نخواندن ایرانی جماعت در طول تاریخ ،نیست. تنها به همین چند سال اخیر اکتفا میکنیم. هیچ حرفی هم با پیرمردها و پیرزنهای کتابنخوان ندارم چرا که کتابخوان کردن کسی که بعد ازشصت یا هفتاد سال هنوز نمیداند کتاب چیست از توانایی حقیر خارج است.

برداشتی که از زندگی داریم بسیار در کتابنخواندن تعیین کننده است اینکه بدانیم و بمیریم؟ یا ندانیم و بمیریم؟ اگر کسی میخواهد نداند و بمیرد آزاد است اما دیگر انتظار نداشته باشد که تاریخ او را انسان بنامد. چرا که آدمی یا دوست دارد بداند و یا مجبور است که بداند. پس اگر من انسان هستم، آب مینوشم ،لباس میپوشم ،مسکن دارم، کتاب میخوانم! اگر برای خرید لباس تهیه غذا و ساخت مسکن وقت میگذارم برای خواندن کتاب هم وقت میگذارم !این ها نیازهای اولیه هستند که یا دوستشان داریم یا مجبور به آنها هستیم. نیاز اولیه به آگاهی و دانستن. بعدی که انسان را از یک حیوان خورنده که به خواب زمستانی عشق میورزد متمایز میکند، چیزی نیست جز پرورش فکری و رشدفکری و تغییر فکری. وسیله این تمایز، کتاب است همانطور که آب وسیله رفع تشنگی!

آنقدر کتاب نخواندیم تا مردیم! جسم اگر بمیرد اتفاقی نمی افتد شصت هفتاد کیلو پی و گوشت خاک میشود اما وقتی فکر بمیرد اندیشه بمیرد یک ملت میمیرد یک تاریخ  یک آینده میمیرد  تغییر و پیشرفت و رشد میمیرد ،انسان میمیرد! کتاب اندیشه است و اندیشه همان کتاب . اگر روزانه در حد چند دقیقه از وقت اینترنت ،باشگاه پرورش اندام، خواب، را صرف مطالعه کتاب کنیم از مرگ "انسان" جلوگیری میکنیم.

 

این روزهایی را که من خود شاهد آن هستم -و نه تاریخی که شاید همیشه به ما دروغ شیرین گفته است که ایرانی متمدن بوده است! که اگر بود این چرا اینچنین هستیم؟- میبینم که مردم در یک تاریکی فرورفته اند که جز خودشان هیچ منجی نمیتواند آنها را بیرون بکشد. برای کارهای درستی که نمیکنند فقط دنبال بهانه اند. وقت نداریم ! پول نداریم! میخواستم اما نشد! کتاب ها ممیزی میشوند! همه میدانیم که اینها بهانه هستند چرا که روزی یک ساعت مطالعه کتاب چطور زندگی ما را مختل میکند ؟ خرید یک کتاب در ماه و یا عضویت یکساله در کتابخانه شهر، چطور ما را فقیر میکند؟ ممیزی کتاب چطور کتاب هایی که ممیزی نمیشوند را ممنوع میکند؟ اگرزیبایی  و لذت مطالعه را درک کنیم ،خود میشود بهانه ای برای آگاهانه انجام ندادن برخی کارها.  

وقت زیادی را دیگر صرف شبکه های مجازی نمیکنیم

در خیابان پوست تخمه نمیریزیم

غذاهای سالمتر میپزیم.

فرق دیکتاتوری و دموکراسی را میفهمیم.

به حقوق یکدیگر احترام میگذاریم.

آب را هدر نمیدهیم.

و.....

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د
انشا: دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟

انشا: دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟

من خیلی دوست دارم بیکار باشم و همه اش در خانه باشم تا پدر و مادرم را ببینم و خیلی خوشحال شوم و خدارا شکر کنم بخاطر اینکه من بچه ی آنها شدم . البته بعدش دوست دارم درس بخوانم و خلبان شوم و با پولش پدر و مادرم را به مسافرت خارج بفرستم و برای خودشان سوغاتی بخرند و فقط یک بولیز برای من بیاورند . اینکه من کوچولو هستم خیلی بد است و شاید نگذارند خلبانی کنم پس شاید بروم دکتر بشوم تا با پولش برایشان خانه بخرم تا پدرم مجبور نباشد وقتی که پیر شد برای کرایه خانه,کار کند و برای خودش استراحت کند و من پاهایش  را ماساژ بدهم . مادرم هم برای خودش برود بازار و هرچه دوست داشت بخرد. یک روز که به پسر همسایه مان گفتم میخواهم دکتر بشوم بهم گفت قیافه ات بیشتر شبیه مریضهاست تا دکتر ها. راست میگوید و من باید به فکر کار دیگری باشم . اگر بخواهم دکتر یا خلبان شوم خیلی باید صبر کنم و بزرگ شوم آنوقت خیلی دیر است و پدر و مادرم الان به مسافرت و پول و راحتی نیاز دارند. همکلاسی ام  دکتر و خلبان بشود بهتر است چون پدرش الان به پول نیاز ندارد. پس میروم یک ترازو میخرم و مردم را وزن میکنم برایشان واکس هم میزنم تا بیشتر بهم پول بدهند . پولهایم را جمع میکنم و همه اش را به مادرم میدهم تا برود بازار  برای خودش و پدرم کفش نو بخرد و آنها خوشحال شوند .و دیگر میخ پاشنه کفش مادرم پاهایش را زخم نکند و پدرم  وقتی در زمستان کار میکند آب داخل کفشهایش نرود و سردش نشود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د