پیمان نامه

مجموعه چرندیات بی نتیجه من

۱۹ مطلب با موضوع «فرهنگی» ثبت شده است

دیالوگ

گالیله: به خلاف تصور همگان، جهان با عظمت با همه صورت های فلکیش به دور زمین ناچیز ما نمی گردد.

ساگردو: پس یعنی همه این ها فقط ستاره است؟ پس خدا کجاست؟

گالیله: مقصودت چیست؟

ساگردو: خدا ! خدا کجاست ؟

گالیله: آن بالا نیست. همان طور که اگر موجوداتی در آن بالا باشند و بخواهند خدا را در اینجا پیدا کنند، در زمین گیرش نمی آورند.

ساگردو: پس خدا کجاست ؟

گالیله: من که در الهیات کار نکرده ام. من ریاضی دانم.

ساگردو: قبل از هر چیز تو آدمی. و من از تو می پرسم که در دستگاه دنیایی تو، خدا کجاست؟

گالیله: یا در ما یا هیچ جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د
کمپین یا ژلوفن؟

کمپین یا ژلوفن؟

کمپین خوبه؟


در جامعه ایرانی این روزها شاهد شیوع کمپین ها هستیم .جریانی تنها برای ارضای مسئولیت پذیری و وظیفه شناسی ایرانیان.   بنیان کمپین ها برای حمایت از ارزش های اخلاقی است, ازادی, حقوق فردی و اجتماعی و....  بر همگان آشکار است که ارزش های اخلاقی در زندگی ما چه جایگاهی دارند, دروغ, دفاع از حق , آزادی خواهی, اگر هم نمیدانید با نگاهی به گذشته نه چندان دور  خواهید دانست که در زندگی واقعی کوچکترین ارزشی برای آزادی صداقت نوع دوستی حق خواهی قاعل نبوده ایم. رفتار جامعه هیچ ریشه ای در باورهایش ندارد تنها تقلید است و" جوگیر شدن" یا همان غلبه ی آنی احساسات بر باورها و عقلانیت. کمیپن من ارایش نمیکنم, در حالیکه به تعبیری سرانه مصرف لوازم ارایش در ایران 420 هزارتومان است , کمیپن پناه دادن به سگهای ولگرد خیابانی درحالیکه هنوز همسایه مان سرپناهش کارتن است, کمپین روزانه ده دقیقه مطالعه در حالیکه کتاب را از روی pdf بدون حق نشر میخواند,کمپین جنگ بس است در حالیکه در خانه لم داده و صدای شکستن تخمه آفتابگردانش نفخ صور ثالث است و....کمپین فلانی را ازاد کنید , بهتر است درمورد ازادی  دم نزنیم.

در پاسخ به جمله ی " از هیچی بهتره" یا" همینکه صدامون بلند میشه ,خوبه" باید گفت این جریانات مانند قرص آرامبخش  مشکل را به فراموشی میسپارند و درمان نمیکند. و به مرور عادت خواهیم کرد که مشکلات را فراموش کنیم نه اینکه حل کنیم . بزرگترین حماقت همین خواهد بود.

 باید ریشه ای تغییر کرد, از کودکان ,از درون ,از رفتار تک تک خودمان, از باورها , فداکاری واقعی نیاز است نه مجازی!


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د
تولید رشد!مصرف رشد!

تولید رشد!مصرف رشد!

 گندم هر کیلو ... تومان,آب هر متر مکعب تومان,برق هر کیلو وات ساعت ... تومان ,به علاوه ی نرخ زمان که  زمان را به تاریخ ساخت ضرب المثل وقت طلاست -البته بدون در نظر گرفتن اینکه مثلا در آن زمان باستانی فاصله ی صد کیلو متری دو شهر را در مدت یک هفته و الان یک ساعت طی میشود-همان هر ساعت یک گرم طلا حساب میکنیم.

خب برای حل صورت مسئله ای که هنوز مطرح نشده است یک سری محاسبات دیگر نیاز است. هر روز 24 ساعت ضرب در هر گرم طلا 80هزار تومان ,برابر یک ملیون و نهصد و بیست هزار تومان میشود! با ای تفاسیر هزینه ی آب و برق و نان روزانه را حساب نمیکنیم . اگر در یک کلبه ی دور افتاده بدون امکانات که فقط آب و نان بخوریم که یک لامپ از سقف آویزان است.یک میلیون و نهصدو بیست هزارتومان هزینه روزانه مصرف میکنیم!!! 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د
سندروم غرب ستیزی

سندروم غرب ستیزی

فرهنگ امروز نیازمند واقعیت بینی است و نه خوش بینی. امروزه دوره ی تمدن غربیست اگر این واقعیت را بپذیریم نیاز نیست بجای تمرکز بر توسعه جامعه به مبارزه با غرب بپردازیم و ذهنیت غیر عقلانی غرب گریزی و غرب ستیزی را بپذیریم. در عوض از این تمدن بزرگ تاثیرات مثبت میپذیریم همان کاری که در طول تاریخ تمدنهای کوچکتر در برابر تمدنهای پیشرفته تر انجام دادند و پیش رفتند البته باید توجه داشت تنها تمدن هایی تاثیر گرفتند که فرهنگ تفکر آزاد به طور نسبی وجود داشته است و با ورود تاثیرات نو واقعیت عینی نیز پیدا کرده اند.این بدان معنا نیست که غرب انتهای تمدن است, تکامل ویژگی جدانشدنی تمدن هاست که نشان از وجود کمبودهای فعلی دارد اما نقش ما اثر پذیری  مثبت است .با این تفکر نیاز نیست خودمان دوباره ماشین بخار اختراع کنیم یا برای خودمان افلاطون داشته باشیم .باید دستاورد افلاطون را وارد کرد تا امام غزالی ها بسازیم که تفکر او را کاملتر کنیم .

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د
شانزده نکته!

شانزده نکته!

دکتر محمود سریع القلم :

روحانی، احمدی نژاد ، خاتمی ، رضا پهلوی ، هاشمی رفسنجانی هیچ فرقی ندارند وقتی من عوض نشوم ,خاتمی و هاشمی و احمدی نژاد و روحانی و … چه فرقی دارند وقتی ما خودمان مردمان آگاه و درستی نیستیم؟

یک ملت دلال مسلکِ ناآگاه ، با آن حماقت آشکار در هنگام رانندگی یا توحش علنی برای برداشتن یک شیرینی از جعبه ی تعارفی یا حمله به غذای نذری یا شهوت عجیب برای قرار گرفتن در مقابل دوربین، ریختن زباله در کوچه و خیابان و طبیعت، جا زدن و جلو زدن در صف ، با رتبه‌ی نخست جستجوی سکس … چرا باید در پی یک زمامدار رویایی باشد؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د
اعتقاد بدون تعصب

اعتقاد بدون تعصب

ایمان به ماوراطبیعه ،عالم غیب، یا هراسم دیگری که به آن میدهیم ،مانند هر حوزه ی شناختی دیگر در طول تاریخ تکامل یافته است. در ابتدا شاید بخاطر ترس و دفع خطرات محیطی و طبیعی دلیل عمده اعتقاد به ماوراطبیعه بوده است ،اما به مرور این شناخت تکامل یافته است و اهداف وجودی آن مانند هر علم دیگری پیشرفت کرده است. شاید هنوز کسانی که به دلیل ترس ایمان و اعتقاد دارند در اکثریت باشند اما مرزهای ادراک بشر از ایمان  بسیار جلو رفته است و کسانی که هنوز به دلیل پست ترس ایمان دارند باید یک بازنگری اساسی در اعتقاداتشان داشته باشند.

هدف از ایمان چیست؟ 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پیمان د

شعر هورمونی



زندگی انسان ، عقایدش ، عملکرد و خواسته هایش منشأ هورمونی دارد   دوپامین شادی می آورد آدرنالین ترس و هیجان ، تستوسترون خشونت و انقلاب ، اوکسی توسین عشق و ... ترشح این هورمون ها روابط و علاقه مندی های مارا تعیین می کند هورمون ها وابستگی و اعتیاد دارند یعنی وقتی شما دوپامین آزاد می کنید مغز دچار سرخوشی می‌شود و می خواهد این روند ادامه پیدا کند فرض کنید یک صفحه زرد با جوک و مطالب فان باعث این ترشح باشد آنوقت مغز شما دنبال صفحات مشابه می گردد تا دوپامین بیشتری به دست آورد و این گونه ، رفتار در شما نهادینه می شود. البته شما این دوپامین را از صدها راه به دست می آورید ، ورزش ، شکلات ،حل کردن جدول ، سکس و... اما مغز وقت تلف نمی کند ، همواره راه آسان را پیشنهاد می کند . 

بحث ما  راجع به ادبیات و هنر نیز تابعی از گرایشات هورمونی ماست چرا ما یک سبک موسیقی را ترجیح می دهیم؟ چرا غزل را دوست داریم؟ چرا مطالب کوتاه را به مطالب بلند ترجیح می دهیم؟ چرا فلسفه را کمتر از بقیه چیزها دوست داریم؟ چرا یک دیالوگ از یک فیلم برای ما تداعی کننده فلسفه ناب است درحالی که با موشکافی در لایه های پنهان ناخودآگاه به خاطره ای قدیمی می رسیم ؟

این ها همه مربوط به همان هورمون های موذی و ذهن معتاد ماست. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آنا ....

یک گوشه بدون هیاهو

شاید در  عصر پر از هیاهوی اینترنت کمتر کسی خلوت را درک کند. کمتر کسی یک روز را یک گوشه خلوت بنشیند و هیچکاری بجز گوش سپردن به یک قطعه آهنگ سنتی از استاد شجریان، یا یک قطعه بیکلام ویولون استاد همایون خرم کند. شاید کمتر کسی باشد که تصمیم بگیرد  با خودش خلوت کند و بداند به راستی این تنهایی و خلوت خالی از فکر لذتبخش ترین لذت ها را دارد.

شاید هم البته اقتضای قرن ما سرعت و ماشین باشد. ماشین هایی که انچنان با سرعت از محل های عبور، که قرن بیست و یکمی ها اسماشان را گذاشته اند خیابان میگذرند که آدم مجبور میشود به قوانین فیزیک متوسل شود و هزاران هزار معادله سرعت و شتاب و زمان دار را به خاطر بیاورد و سپس سرعت و فاصله گام هایش را با همین معادلات دست ساز هماهنگ کند تا با این وسایل بشرالخلقه تصادف نکند.

شاید اقتضای قرن ماتخمین باشد. تخمین فاصله و محاسبه زمان رسیدن سر قرار.

تخمین زمان رسیدن دو شی یا دو انسان بهم. تخمین زمان رسیدن یک نامه یا بسته پستی از یک دوست در شهری دیگر.

تخمین زمان ترافیک در یک روز غیر تعطیل.

شاید اقتضای زمان ما زمان است و قرارداد مبنی بر آن تایم بودن. یعنی درست سر یک قرارداد مشخصی که ساعت و دقیقه ها و ثانیه شمار به مکان خاصی میرسند آدمها هم باید در یک مکان خاص قرار بگیرند.


و اما شاید اقتضای زمان ما شتاب باشد. شتاب برای رسیدن به پرواز شماره فلان و مبتلا شدن به درد دوری از کسی که دوستش داری.

شتاب برای گذراندن لحظاتی که فقط ما را نسبت به ثانیه قراردادی گذشته پیرتر میکنند. شتاب برای عبور از یک مقطع تحصیلی خاص.شتاب برای خارج شدن از شرایط موجود! شتاب برای فرار از تنهایی درون.


اما همینکه انسان یک گوشه ساکن نشست و از قوانین زمان،مکان، سرعت و شتاب چشم‌ پوشی کرد آنموقع تازه آدم به خلوت خودش میرسد. یک خلوت پر از لذت که میشود در آن به بی زمانی و بی مکانی رسید...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آنا ....

مادرم نیمه شب از خواب پرید

نیمه شب است فقط منو مادرم خانه ایم. مادرم یک ساعتی هست که خوابیده ومن هنوز بیدارم. با صدای ناله های گریه مانند مادرم به اتاقش میروم دارد کابوس میبیند. ازینکه تو خواب دارد حرف میزند و ناراحت است بی اختیار گریم می گیرد و اشک به چشمام می آید. سعی می کنم بغضم را پنهان کنم و صدا میزنم، مامان مامان؟ پاشو خواب دیدی. بیدارش می کنم مرا میبیند معذرت خواهی میکند که سبب شده بیدارم کند بهش اطمینان می دهم که نه بیدار بودم. چند دقیقه ای را پیش مامانم هستم و بعدش می روم تو اتاقم لای کتابهام و باز شروع می کنم به انجام کار خودم. همش فکرم پیش مادرم است.   می بینم سالهاست که در خانه کار می کند و هیچوقت زحمت هاش به چشم نمی آیند. همیشه برای خرید خانه به پدرم وابسته است. بسیاری مواقع بهش میگم مامان بریم برای خودت خرید ولی نمی پذیرد ومی گوید شما و پیشرفتتان مهمتر هستید. اگر غیر ازین میگفت تعجب می کردم چون مادرم آموخته است فداکار باشد ولی به راستی نمی دانم چندبار، خریدن چندین کتاب برای مادرم آرزو شده است. نمی دانم چندین بار شب ها مثل امشب خواب دیده مسیر مدرسه را می پیماید و با استرس لحظات مدرسه اش از خواب پریده است.

نمی دانم چند بار بوده که دلش خواسته یک تابلوی فرش باف بخرد و نتوانسته. نمی دانم چندین بار دلش میخواسته یک تابلوی نقاشی را به دیوار اتاقشان آویزان کند ولی نتوانسته آن را حتی با پدرم در میان بگذارد.

دقیقا نمی دانم چرا مادرم هیچگاه حتی این آرزوهایش را به زبان نیاورده است ولی از نگاه های طولانی عاشقش به کتاب ها و تابلوهای نقاشی خوب می فهمم روزگاری مادرم عاشق هنر بوده است. از غرق موسیقی شدن هاش خوب میفهمم مادرم عاشق موسیقی بوده و هست. اما اینکه چرا هرگز این ها را به زبان نمی آورده است و چرا هیچوقت این آرزوهایش چیزی نگفته است را واقعا نمی دانم. اما خوب میدانم مادر من همیشه یک « دختر خوب» و یک « همسرمهربان» و یک « مادر فداکار » بوده است و همیشه هم میان این همه صفت خوبش به من توصیه کرده است که شاد لباس بپوشم، لباس های رنگارنگ تنم کنم، ناخن هایم را لاک بزنم و ورزش کنم و البته البته کار کنم و دستم تو جیب خودم باشد و با خیال آسوده خوشی کنم!

با خودم فکر میکنم راستی این همه تاکید مادر من برای کار کردنم چیست؟! این همه تاکید مادرم به جوانی وخوشی کردن دخترش چه می تواند باشد! ؟

به یاد می آورم همیشه تمامی کتاب هایی را که من تحصیل کرده ی دانشجو را با تمام مدرک دبیرستانیش خوانده است و با حوصله تمام نشسته برداشت هایش را برام گفته و من با بی حوصلگی تمام وانمود کرده ام دارم گوش میدهد و لا بلای همین بی حوصلگی هایم عمیقا دریافتم که سواد و درک مدرکم از بسیاری از اساتید مدرک دار دانشگاهیم بیشتر است. اما مادر من نه تشویق می شود و نه حتی دیده می شود و نه حتی می تواند به تن آرزوهایش جامه عمل بپوشاند چرا که مادر من پشت نقاب همیشه خوب بودن در خانه پنهان است و تمام مسافرتهاش به رفتن تا سر خیابان و بازگشت با پلاستیک های خریدمنتهی میشود.

به یاد می آورم تمام خریدهای شخصیش با دغدغه و دلنگرانی و عذاب وجدان من و دیگر بچه هاست.

به یاد می آورم تمام تفریح هاش لذت بردن خانواده اش است!

و ناگهان به یادمیاورم شاید مادرم دلش میخواسته یک پزشک یا وکیل خوب باشد و شاید برای همین مادرم نیمه شب ها با خیال مدرسه و اضطراب جا ماندن از امتحان از خواب می پرد!!!




یاس آبی

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
آنا ....

هزاران هزاران سال دیگر

و هزاران هزار سال است که از خلقت بشر می گذرد و من مطمنم که هزاران هزار سال دیگر نیز از خلقت بشر خواهد گذشت! شاید در هزاران سال اینده نیز خانه ها و شهرهای کنونی ما مخروبه هایی مدفون در زیر تل های خاک یا دریا باشند که اتفاقی در حفاری چند نفر کنجکاو برای پیدا کردن معادن حاوی عنصر ها ی کشف نشده پیدا شود و از « ما» هیچی حتی ردی نماند و شاید هم  چندین نفر از همان ایندگان بیایند و کشف کنند که در زمان گذشته شان یعنی زمان «ما» چه میگذشته است!

و‌شاید کشف کنند که در زمان گذشته شان، موجوداتی که می زیسته اند پیشانی شان بلندتر یا کوچکتر از ما باشد یا اینکه نه چشم و‌گوش هایشان بزرگتر یا کوچکتر باشد و ما را زشت تر از خودشان بدانند،

هزاران هزار سال دیگر ما وجود نخواهیم داشت اما اینکه به کجای هستی رفته ایم یا زندگی در کدام سیاره دیگر امکان پذیر خواهد شد را نمی دانم 

اما خوب می دانم که زندگی کنونی ما تا ابد جاودانه نیست. خوب میدانم این زندگی کوتاه مدت است و هزاران هزار سال دیگر هیچ ردی از ما بر جا نمانده است! اگر هم بماند جز اسکلتی ناشناس که احتمالا در ازمایشگاه ها مورد پژوهش است چیزی نمی ماند !

و خوب میدونم در همین مدت اندک که می زیم باید لحظه لحظه زندگیم را باید نفس کشید و انگونه که شایسته است باید زیست.

و‌شایسته یعنی من از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم. یعنی من تمام لحظاتم را بدون ترس از قضاوت دیگران لذت ببرم. یعنی من در این مدت اندک که زندگی میکنم لحظاتم را انگونه که لذت می برم بگذرانم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
آنا ....

از گوشی متنفرم

نقدر اشفته ام ک دلم نمی خواد این گوشی لعنتیم زنک بخوره...

اینقدر که وقتی که گوشیم زنگ میخوره تمام وجودمو اضطراب میگیره...

اضطراب برای کارهایی که فکر میکنم الان کسی ازم میخواهد انجام بدم 

یا اینکه کسی میخواد که انجام ندم


یا وقتیکه خوابم گوشیم زنگ میخوره رسما بدنم بی حس میشه...

اگرم گوشیمو سایلنت کنم موقع بیداری دلم نمی خواد ب گوشیم نگاه کنم چون همش فکر میکنم الان کسی زنگ زده یا کسی کارم داشته و من نتوستم انجام بدم یا من جوابشو ندادم.


گوشی چیزیه که بهم یاداوری میکنه نمی تونم مال خودم باشم 

دلم میخواد یه مدت گوشیمو کلا خاموش کنم و تو ارامش کتاب هام سر کنم شاید یه خورده از استرسم کم بشه...

شایدم ی مدت کلا برم از دنیای ارتباطات. از دنیایی که بهم میگه ادمها پشت نقاب باهم خوبن. دنیایی ک میگه ادمها پشت نقاب نقش بازی میکنن...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آنا ....

اگر مشاوران موفقیت خدا بودند!

بشر همواره درحال پیشرفت است گاهی با سرعت زیاد و گاه کم. پنج عامل ,نیاز , هدفگذاری, برنامه ریزی, اراده و درنهایت عمل هستند که پیش رفت را ممکن میسازند. اما مهمتر از آن ظرفی است که این پیش رفت در آن میسر میگردد مانند قایقی که بر رودی جریان دارد و پیش میرود. شاید حرکت قایق از دید سرنشین به دست پاروزن باشد اما  مسیر و جهت اصلی حرکت را رودخانه یا همان ظرف مشخص میکند . 

آن عامل اصلی که موفقیت را کنترل میکند "شرایط"موجود است. که خود شامل بسیاری پارامتر هاست. شرایط اجتماعی, شرایط اقتصادی, شرایط فکری, میزان توانمندی, محیط پرورش, اجبار محیط .... درواقع باید موفقیت را در قالب شرایط موجود بررسی کرد. 

این روزها بازار کتاب ها و کلاس های موفقیت داغ است.چراکه انسان امروز در رقابتی تنگاتنگ با یکدیگر قرار گرفته است ,  البته با در نظر گرفتن نیاز ذاتی هر فرد به رشد و کمال. در این میان مشاوره موفقیت به یک بیزنس بسیار بزرگ تبدیل شده است که با سخنرانی های حماسی و نوشتن کتابهای فضایی انسان را با هیجانی کاذب به پیش میراند! بیزنسی که بدون در نظر گرفتن شرایط هر فرد برای همگی یک نسخه تجویز میکند که"در هر صورت تو میتوانی" .  آنگونه اراده را برهرچیزی حتی شرایط, قدرتمند نشان میدهند که اگر در جای آفریننده نشسته بودند ...

ماهی ها باید میتوانستد, در عسل شنا کنند.

کوه ها باید میتوانستند, آزادانه حرکت کنند.

پروانه باید میتوانست عقاب را بخورد.

مگس باید میتوانست عرصه سیمرغ را تسخیر کند.

انسان نیاز به خواب نداشت و مدام درحال تلاش کردن بود.

چرا که در آن حالت فعل "ما در هر صورت میتوانیم"در تمام آفرینش راه پیدا میکرد.

انسان ثابت کرده است که "میتواند.." اما نه "در هر صورتی.." . موفقیت های هر انسانی از حد ظرف موجود فراتر نمیرود .ظرفی که لازم به تاکید دوباره است که شامل توانایی ها ,امکانات, شرایط اجتماعی, شرایط فکری و روانی و.. است. 

بدیهی است مشاور موفقتر کسی است که هیجان کاذب بیشتری تزریق کند تا کیسه ای سنگین تر برای خود بدوزد.نسخه ای که مشاوران موفقیت برای همگی تجویز میکنند چیزی شبیه به ریختن سوخت موشک در پیکان است. 

 تنها کسی که میتواند بهترین راه موفقیت راپیدا کند و بپیماید خود فرد است.با درنظر گرفتن  توانایی ها, عادات , نیازهای جسمی و روانی,  ,شرایط فکری, شرایط اجتماعی و خانوادگی ",اراده کند" و "عمل کند".



کتاب بخوانیم تا راه خود را پیدا کنیم.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

سیگار ، نه!

هی سیگار و سیگار و سیگار 


این مدت که نبودم یه مسافرت تهران داشتم. بهانه ای برای طی کردن مسیری بجز خانه به دانشگاه یا دانشگاه به خانه!

مسیری که سبب شد بیشتر واقعیت های جامعه ام را ببینم. واقعیتی مثل اینکه جوانان و نوجوانان سرزمینم در هر شهری، پی در پی سیگار می کشند!

و انرا مرحمی بر دردهای خود بدانند. درحالیکه هیچ منبع و مرجع علمی ، سیگار را مسکن ندانسته است. پس این صحبت دوستان صرفا یک توجیه غیرعلمی است.

از این بحث کلی که بگذریم سیگارهای پی در پی را در همه اقشار می بینیم.

در بخش های دانشجویی که باید بگویم دانشجویان دست همه اقشار دیگر را از پشت بسته اند اینقدر سیگار می کشند.

دلیل را که ازشان می پرسیم، شاید هیچ دلیلی ندارند بجز اینکه انرا نوعی به بلوغ رسیدن تعبیر می کنند.

تنها چیزی که سبب می شود بزرگ به نظر برسند همین سیگار است.

در حالیکه یک جوان خوش فکر باید بداند انچه سبب رشد و احترام منزلت می شود نه سیگار کشیدن و نه هیچ چیز غیر ارزشی دیگریست.

و عزت و اعتبار واقعی در سلامتی، موفقیت و پیشرفت و دستاوردهای  علمی، فرهنگی، سیاسی ، اقتصادی، ورزشی و... است.


با این همه انتظار می رود که جامعه و مسولان مربوطه برای این مسله تدابیر لازم را بیندیشند چرا که ادامه این روند اسیب های جدی را در پی خواهد داشت.


پی نوشت : # درد-دل



 وای بر  جامعه ای که جوانش سیگار را سبب رشد خود بداند.

وای بر جامعه ای که جوانش سیگار را دلیل برروشنفکری بداند.

وای بر جامعه ای که جوانش سیگار را مسکن درد خود بداند.

وای بر جامعه ای که جوانش سیگار را راه رهایی از « شکست عشقی» ش بداند.

وای بر جامعه ای که جوانش سیگار را برای خودش ارزش کرده باشد.

وای بر جامعه ای که جوانش سیگار را ارزش بداند...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آنا ....

شازده کوچولو

شازده کوچولو را سر کلاس ای سی یو خریدم و  دانلود کردم

دو روز‌ تمام توی شلوغی و اوج کار، همش دلم میخواست یک جای دنج پیدا کنم برای خواندن و نشستن و قدم زدن توی سیاره ها و اخر سر هم با شازده کوچولو از زمین به پایان برسم....


و‌ امشب شازده کوچولو را توی خلوت خواندم


خدا را شکر ، کسی ندید من در خلوتم با و برای شازده کوچولو خندیدم و گریه کردم...


پی نوشت:« .... مرا از نگرانی بیرون بیاورید و بی درنگ به من بنویسید که او برگشته است»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آنا ....

کافه کتاب

عصر خیلی حالم گرفته و خسته بودم. حتی حوصله خودمم نداشتم. 

حتی بی حوصله تر از این بودم که برم بیرون ولی چون قول داده بودم نمیشد زیرش بزنم!

هر چند با تاخیر نیم ساعته ولی بالاخره با دوستان رفتیم کافه هنر! توی ی عصر گرم به منک شربت نعناع چسبید!


اما از اون بیشتر بحث یک ساعتمون راجع به کتاب و خانواده و آیندمون بود که سبب شد عصر امروز یکی از به یاد موندنی ترین روزای زندگیم باشه.


اینم بگم که پایان گپ دوستانمون‌، برای هم  کتاب خوندیم و بعد مسیر کوتاه کافه تا خیابون رو قدم زدیم...

اعتراف میکنم امروز، صدای شجریان ، کتاب، شعر و بوی یاس بهار قلبمو به تپش وا داشتن...



از دوتا دوست خیلی خوبم که امرو‌زو‌ واسمون رقم زدن صمیمانه تشکر میکنم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آنا ....

لطفا کتاب بخوانیم!

در تمام جهانبینی هایی که از سر تفکر به افکار دیگران تبدیل شدند یک اصل ثابت و مشترک در میان است ,آگاهی و اندیشه!

اندیشه آگاه و آگاهی اندیشمند لازمه ی رشد و تکامل انسان در همه ابعاد زندگی است چه رشد اقتصادی و حال و هوای زندگی و چه رشد فکری و حال و هوای جهان, و این خود, نیازمند دانستن است .حتی اندیشه هایی که به پسرفت منجر شدند به سیر تکاملی تاریخ کمک کردند تا انسان بداند این اندیشه به پیشرفت و تکامل کمک نمیکند. کتاب موجودی است که فرصت  دانستن را به انسان میدهد. همان عاملی که به رشد بشریت می انجامد .

با این سخن کوتاه میبینیم که هر آنچه انسان تاکنون دارد و خواهد داشت به کتاب وابسته است. کتابهایی که خوانده شدند و اندیشیده شدند  و عمل شدند. چه کتابهای آشپزی که نحوه طبخ آش شله قلمکار را به ما میرسانند و چه کتابهای علمی تصرف فضا و چه کتاب های فتح قله ی شناخت خود, همگی به "ما" دانستن و آگاهی میبخشند تا در فرصت عمر دو رقمی که دراختیار ماست پله های رشد را بالا رویم. عمری که با دودوتا چارتای ساده میتوان تبدیل به روز و ساعتش کرد ,اصلا همه اش برای ندانستن و نخواندن و دنبال یک لقمه نان دویدن , تنها یک دقیقه چند دقیقه یک ساعت دو ساعت سه ساعت ... برای خواندن و دانستن و یک لقمه دانایی , واقعا معامله ی  سودمندی است 


بیاییم روزانه وقت اندکی را خرج کتاب کنیم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پیمان د

باغ وحش کدام طرف حصار است؟

گوزن زرد کشته شد پلنگ شکار شد درخت قطع شد جنگل نابود شد خرس نابود شد!

وقتی این اخبار به گوشم میرسد ناخودآگاه به فکر فرو میروم این فنس ها برای ماست یا برای حیوان ها؟ ما در باغ وحش زندگی میکنیم یا حیوانات؟ طبق کدام قانون آنهارا محصور در فنس میدانیم و خود را آزاد در طرف دیگ فنس؟شاید ما را آنطرف حصارها محصور کرده اند تا با لگد هایمان و گاز گرفتن هایمان و حمله ور شدن هایمان بهشان آسیبی نزنیم! ولی باز هم آسیب میزنیم!! 

این روزها طبق آمار رسمی فعالان محیط زیستی زیاد هستند که بسیار قابل تقدیرند ,و هرچه در این زمینه سرمایه گذاری میشود تا گونه های درحال انقراض را حفظ کنند با  یک حماقت یک فرد بی فکر به باد فنا میروند .این است پیروزی حماقت بر عقلانیت!

ای کاش یک دهم افرادی که به فکر حفظ محیط زیست بودند ,به فکر حفظ اندیشه و شعور بودند. یک دهم همین سرمایه درجای درستش برای حفظ عقل ! به کار میرفت. تا ذهن اصلاح نشود فرهنگ ثروتمند نمیشود و انسان بی فرهنگ جانوری است که به جان خودش و جامعه می افتد و از اخلاق و مدنیت آزار ندادن حیوانات چیزی نمیفهمد, هرچند هم تمام انسان ها در گوشش بخوانند که" گوزن را نزن به تو آزاری نمیرساند" فایده ندارد. اگر احترام به حریم دیگران را یاد بگیریم اگر احترام به حقوق دیگران را یاد بگیریم ,دیگر به حریم و حقوق آدمها خرسها گوزنها درختان   تعرض نمیکنیم و در تعاملی آرمانی در کنار یکدیگر زندگی خواهیم کرد.این ها اصول اولیه فرهنگ هستند و شامل فقیرترین جوامع نیز میشود.



نتیجه گیری: کتاب بخوانیم و حیوانات را نکشیم!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

چه شد که در شهر پشت چراغ عابر پیاده ماندیم؟

نه تبلیغات شبکه استانی نه تبلیغات روزنامه ها نه بیلبوردهای تبلیغاتی شهرداری ,هیچکدام پاسخ این سوال نیستند. پاسخ سوال حرکت تدریجی میان مردم شهر است. تمام عوامل بیرون از مردم اعم از تبلیغات  و رسانه نقش محرک مردم را دارند و این خود مردم هستند که فرهنگ ساز هستند. وقتی رفتاری زیبا در زندگی اجتماعی شهری دیده میشود به تحسین و سپس الگو برداری از آن میپردازیم .شاید در ابتدا برخی پوزخند تحویلمان دهند اما وقتی که ما به زیبایی آن پی برده ایم و در انجام آن رفتار مصر هستیم ,کسانی که ریشخند میکنند ناچار به تسلیم در برابر جمعی هستند که از این رفتار زیبای ما الگو برداری کرده اند و همراه ما میشوند! 

ما مردمی هستیم که در احترام به مهمان یا همان"دیگری" شهرت داریم و این چه زیباست. ماهیت پشت چراغ ماندن هم همین احترام  به حقوق "دیگری" است که با وسیله نقلیه خود عبور میکند. احترام به زمان در نظر گرفته شده برای عبور فردی ک سواره است. نقطه مقابل این حرکت "دزدی"است! "چیزی جز این نیست که "من  مقداری از وقتی ک برای توست دزدی کرده ام تا خودم عبور کنم"! آیا ما دزد هستیم؟

در تمامی ساعات ماندن پشت چراغ قرمز عابر لازم است و  در ساعات شلوغ اینکار لازمتر است.

برای بهتر زیستن در کنار هم و زیباتر بودن "باید"به یکدیگر احترام بگذاریم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

سخنی در باب انتخابات با اندکی تاخیر در انتشار

یک عمر است که انتخاب میکنیم و در خیابان می آییم و نقش بلندگوی انتخاباتی کاندیدای مورد نظرمان را ایفا میکنیم اما دریغ از اندکی  پیشرفت در عقب ماندگی مان !همه چیز دست نخورده باقی مانده حتی شعور! فقط همینکه رنگ قرزمز با گلهای بنفش را دور دستمان ببندیم و در خیابان جار بزنیم و پوستر ها را برای زیبایی شهر کف خیابان بریزیم  و شور انتخاباتی بگیریم برایمان کافی ست.بد به حال ما که حال خوب ما این شده است. نه از حقوق اولیه خود خبر داریم نه از حقوق ثانویه و ثالثیه و.... تا بدانیم که چه بر سرمان می آید. حقوق خود را اگر شعور و آگاهی داشته باشیم میتوانیم بدانیم.شعوری که اگر داشته باشیم  نه رابطه ها نه پول نه تطمیع نه جارزدن ها نه وعده های مریخی نه طایفه ..... نمیتوانند نظر مارا جلب کنند .آنچه تاثیر گذاراست عقل است و شعور.

انتخابات شهر ما نه بر طبق انتخاب عقلی که بر اساس قانون انتخاب طبیعی است که هر کس جارچی هایش رابطه هایش دروغ هایش کمتر باشد حذف میشود . 

این قصه سر دراز دارد,کوتاهش کردم تا فرهنگ مطالعه نکردن هم خدشه دار نشود.

سال کهنه راهم میشود جشن گرفت اگر فکر نو باشد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د