اندیشه مند

کتاب ، آگاهی ، اندیشه

۱۶ مطلب با موضوع «کتاب» ثبت شده است

پیرمرد و دریا

پیرمرد و دریا


نرگس عبدلله زاده

کتاب: پیر مرد و دریا

نویسنده: ارنست همینگوی

ترجمه: نازی عظیما

نشر افق

 

 

این داستان یکی از مشهورترین آثار همینگوی است.

کتابیه که بیان ساده ای دارد.در این داستان نه اغراق و نه خیال پردازی است.داستان پیرمرد ماهیگیری است و پسرکی ک دوست پیرمرداست.

یک رمان بسیار کوتاه است شاید هم از یک داستان کوتاه بلندتر باشد.

شرح تلاش های یک ماهیگیر پیر است که در دل دریاهای دور برای ب دام انداختن یک نیزه ماهی بسیار بزرگ با آن وارد مبارزه مرگ و زندگی می گردد .

بخش عمده این داستان در تنهایی پیرمرد در دریا و مبارزه او با حوادث طبیعی ماهی و موج و کوسه ها و تاریکی و سرما( یعنی تمام حوادث طبیعی که ممکن است پیش بیاید) درد و زخم و تردید و ضعف و تصمیم و پایداری و...

این کتاب داستان مبارزه تلاش های انسان است.سرگذشت دردها و رنجها,خوشی هاو آرزوها و زیبایی های زندگی انسان است.

پس از 84 روز جان کندن بی حاصل ماهیگیرموفق به صید یک ماهی بزرگ بعد از دو روز و نیم تلاش میشود ماهی رو ب قایق خودش می بنده اما بعد از اون روز وارد یک نبرد میشه و ماهی طعمه کوسه های دریایی می شود.

پیر مرد چه بازنده باشد چه برنده، احساس منزلت و بزرگی می کنه.

کتاب پیر مرد و دریا داستان ادم های شجاع رو بیان میکنه.مرد فروتنی است در کلبه ی داغونی زندگی میکنه که تخت خوابش را روزنامه ها تشکیل میدهند و توی دهکده اسم و رسمی دارد.ادم تنهایی است سال ها پیش همسرش را از دست داده تنها خاطره ای که برایش مانده یاد شیرهایی است ک هنگام پیاده روی های شبانه روی عرشه کشتی در سواحل افریقا وقتی اونجا بوده دیده است .ویاد بازیکنان بیسبال امریکایی و...

( این خاطرات رو بیشتراوقات تعریف میکنه ولی انگار که قبلا نگفتشون به این خاطر که اعتقاد داره هر روزی برای خودش یک روز تازه است)

این پسرک از بچگی با پیرمرد به ماهیگیری رفته و از اویادگرفته اما از یک زمانی به بعد به اصرار پدر ومادرش مجبور است پیش ماهیگیر دیگری کارکند.

زندگی پیکاری است همیشگی و با شجاع بودن در نبرد و شکوهی ک ماهیگیر در داستان دارد خواننده احساس میکند از نظر روحی ارتقا پیدا کرده است و دلیلی برای بودن در دنیا پیدا کرده هرچند که ممکن است در نبرد شکست بخورد.

این داستان غم انگیز است ولی بدبینانه نیست ونشون میده که همیشه در همه حال حتی در رنج و محنت هم امیدی وجود دارد.

رفتار انسان می تواند شکست را به پیروزی تبدیل کندو به زندگی اش معنا ببخشد.

پیرمرد از وقتی از ماهیگیری برمیگردد بیشتر از قبل مورد احترام و ارزش است وهمین موضوع است که پسرک را به گریه می اندازد.

"ادمی نابود میشود اما هیچ گاه شکست نمی خورد"

 این جمله ی معروفی است از پیرمردکه در اقیانوس بیانش میکند و رمز و شعار زندگی ارنست همینگوی است.

دونکته مهم و اساسی این داستان:

یکی رویارویی با ماهی و دیگری مواجه شدن با کوسه ماهی ها.این رو نشون میده که انسان برای بقایش مجبور است موجود دیگری را بکشد و وقتی که در خطر است از تمام شجاعتش بهره بگیرد تا مقاومت کند.

همین شجاعت است ک باعث میشود پیرمرد در مبارزه با ماهی نه فقط برای امرار ومعاش تلاش کند بلکه در ازمایش قرار بگیرد تا میزان منزلت و مقامش اشکار شود حتی این جمله رو هم میگه : " نشانش میدهم که انسان چه کارها که نمی تواند بکند و چه چیزها که نمی تواند تحمل کند " این داستان فقط صید ماهی رو بیان نمیکند بلکه ماجرای بشریت است نه کسی به اون ناظر است نه قراراست جایزه ایی بگیرد و در اخر ، جایی که هرفرد نقش تعیین کننده ایی دارد.

این داستان از شیوه ی دانای کل روایت شده و در ادامه درجریان جزییات داستان قرتر می گیرد و محور اصلی داستان احساسات است.

 

و نکته پایانی:

چیزی ک جالب بود در این داستان این بود که نویسنده تمام کاری که ماهیگیر رو به خوبی می دونست و این اطلاعاتی که نویسنده داشت فقط از یک ماهیگیر حرفه ایی که کارش این باشد بر می آید.

پس نویسنده ب موضوع کارخود تسلط کافی رو داشته و این نکته خیلی خوبیه که یک نویسنده باید به کارش تسلط کافی داشته باشد نه فقط تخیل.

 

انسان درد می کشد ، پس هست.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

دیالوگ

گالیله: به خلاف تصور همگان، جهان با عظمت با همه صورت های فلکیش به دور زمین ناچیز ما نمی گردد.

ساگردو: پس یعنی همه این ها فقط ستاره است؟ پس خدا کجاست؟

گالیله: مقصودت چیست؟

ساگردو: خدا ! خدا کجاست ؟

گالیله: آن بالا نیست. همان طور که اگر موجوداتی در آن بالا باشند و بخواهند خدا را در اینجا پیدا کنند، در زمین گیرش نمی آورند.

ساگردو: پس خدا کجاست ؟

گالیله: من که در الهیات کار نکرده ام. من ریاضی دانم.

ساگردو: قبل از هر چیز تو آدمی. و من از تو می پرسم که در دستگاه دنیایی تو، خدا کجاست؟

گالیله: یا در ما یا هیچ جا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د
رمان 1984

رمان 1984

نرگس عبدلله زاده ؛


کتاب: 1984 از جورج اورول

این داستان در کشور اوشنیا( ایالات متحده) رخ میده.توسط حزبی اداره میشه ک به اصول اینگسوس پایبندن.

(اینگسوس:اصول کلی در اوشنیا,اینگسوس نامیده میشد.)

جامعه ب سه طبقه تقسیم میشه:

1- اعضای داخلی حزب2-اعضای بیرونی حزب 3-کارگران

حزب یک حکومت استبدادیه که حکومت رو به طور کامل دردست داره.

یکی از کارای حزب اینه که تاریخ رو اینقدر که هیچکس معیاری برای مقایسه ی وضعیت زندگی خود با گذشته رو نداشته باشه یعنی قبل از حزب رو نمیدونن ک چطور بوده و چی گذشته.

حزب به مردم اینطور فهمونده ک زندگی اونها در طول حکومت حزب رو به بهبود بوده و همچنان هست. اما در واقعیت چیزی کاملا متفاوت و برعکسه.

کارگران در نادانی و فقر به سرمیبرن و حزب اونها رو ب حال خودشون رها کرده اما اعضای بیرونی حزب از لحاظ اقتصادی وضعیت بهتری دارن (غذا ب اندازه ایی ک سیر بشن دارن و خانه های فرسوده ایی هم د اختیار دارن)و اینکه حزب سهمیه سیگارو تیغ صورت تراشی و مشروب و شکلات و...هم بهشون میده البته با کیفیت های پایین.

همه ی افراد زیر نظر حزب هستن  در خانه ,محل کار ,درتمام محله ها یک صفحه ی سخنگو دارن ک توسط اون زیر نظرن.

این صفحه تصویر یه شخصیه ک برادر بزرگ خطابش میکنن و اینکه نماد قدرت حزب هستش

این صفحه مثل یه دوربینه که همه رو زیر نظر داره و مثل یک تلویزیونه ک خبر ازش پخش میشه البته خبرهای دروغ و تبلیغات سیاسی حزب و گاهی اهنگ و...پخش میکنه.

این صفحه تمام حرکات رو زیر نظر داره حتی تغییر حالت و کوچکترین تغییر حرکت و حالت چهره ک نشون بده کاهش علاقه فرد ب عقاید حزب باشه ( یه جورایی پلیس افکار میشه بش گفت)دستگیر میشن و احتمالا باعث مرگشون میشه یعنی اینکه سر به نیست میشن.

اعضای بیرونی حزب افرادی هستن ک کاملا اموزش دیدن و ب آرمان های حزب عشق میورزن و کاملا مطیع هستن.

روابط جنسی کاملا ممنوعه و عشق و دوست داشتن بین دونفرممنوعه فقط در صورتی میتونن ازدواج کنن ک هدفشون بوجود اوردن فرزند باشه ک اون فرزندها تربیت بشن برای خدمت به حزب .این بچه ها در کودکی تحت نظر حزب اموزش میبینن و یه نوع جاسوس برای حزبن وحتی جرم پدر و مادرشون رو هم اطلاع میدن.


برادر بزرگ که رهبر حزب است یک شخص ساختگیه که تصویر وصداش هر روز از یک صفحه سخنگو پخش میشه  در حالیکه عکسش  در تمام دیوارهای شهر و حتی داخل ساختمونا هست.

شخصیت برادر بزرگ رو اینطور تعریف کردن که هیچوقت اشتباه نمیکنه و همه پیشبینی هاش درسته حتی اگه درست نباشه با تغییرسندها و کتاب های قبل و حتی حرف هایی ک قبلا خودش گفته مشکل رو برطرف میکنن(یعنی تاریخ رو تغییر میدن)

وحتی اختراعاتی رو هم ب اون نسبت دادن.



و اما قهرمان داستان شخصیه به نام وینستون اسمیت که یکی از اعضای بیرونی حزبه.

داستان به سه بخش تقسیم میشه:

بخش اول: شرایط اوشنیا,افکار اسمیت و شرایط جهان اشنا میشیم

بخش دوم:اشنایی اسمیت با جولیا( جولیا هم یکی از اعضای بیرونیه حزب است) و رابطه اونارو گفته

(چون حزب با عشق و رابطه عاطفی مخالف بود و ممنوع کرده بود این روابط رو اونا مجبور به یک رابطه پنهانی شدن که دور از نگاه حزب باشه و دلیل حزب برای مخالفت این بود که نه تنها عشق و رابطه ی عاطفی بین افراد, بلکه غریزه حیوانی نیرویی بود که می تونست حزب رو متلاشی کنه.

حزب این انتظارو داشت که ادم ها تمام مدت سرشار از انرژی باشن و به خودش خدمت کنن.

و در ادامه ی داستان ک حزب از رابطه اونا باخبر میشه با شکنجه هایی ک به اونا میده باعث میشه که نسبت ب هم بی تفاوت باشن و حتی خیانت کنن و اون رابطه عاطفی از بین بره و..)



وبخش سوم: دستگیری اونا و...




این داستان یک حکومت استبدادی رو توصیف میکنه.

یکی از ایده هایی ک حزب داشت استفاده از یک زبان جدید بود ک بعضی از کلماتی ک ممکن بود با ارمان های حزب در تضاد باشه وجود نداشته باشه ک این کار برای تداوم بود.

یکی دیگر از کارای حزب این بود ک دوگانه باور بودن یعنی اینکه همزمان دو مفهوم متضاد رو قبول میکردن ( مثلا تغییر اسناد رو که انجام میدادن سند تغییر یافته رو هم معتبر میدونستن هرچند ک دروغ بود)

واینکه سه ابر قدرت اوشنیا(ایالات متحده)،اوراسیا(شوروی) و ایستاسیا( چین) که در داستان اسم برده دائم در حال جنگ باهم بودن و با این جنگ ها ثروتی ک داشتن از بین میرفت بدون اینکه تهدیدی برای جامعشون باشه و هیچکدوم قدرت از بین بردن دیگری رو نداشتن .


و یک اعتقادی که وینستون داشت این بود که اگر امیدی به تغییر و انقلاب وجود داشته باشه از طبقه ی کارگر است

زیرا اونها جمعیت عظیمی رو تشکیل میدادن که مورد بی توجهی قرار گرفته بودن و به حال خود رها شده بودن .امکان داشت که یک نیرویی از میان انها بوجود بیاد برای نابودی حزب چون در درون حزب چنین چیزی امکان نداشت برای اینکه اگر دشمنی وجود داشت در میان افراد راهی برای گرد امدن و شناخت یکدیگر نداشتن و این غیر ممکن بود .




و شعار معروف حزب:

جنگ ، صلح است

آزادی ، بردگی است

نادانی ، توانایی است



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د
بادبادک باز

بادبادک باز


در این رمان نویسنده خیلی خوب توانسته به توصیف جزئیات بپردازد تا جایی که گاهی اصل داستان فراموش میشود. داستان زندگی "امیر" است که در افعانستان زندگی میکند به گونه ای که مشکلات طالبان و سنت گرایی مذهب فقر و قومیت گرایی های کورکورانه و مسائل شخصی باهم پیوند میخورند و زندگی امیر را شکل میدهند. اما روی دیگر داستان زندگی زیبای افعانها پیش از ورود روسیه به این کشور است. در افعانستان هم مانند خیلی دیگر از کشورها زندگی جریان داشته وکودکان، کودکی میکردند.

نکته منفی داستان توصیفات گاهی بیش از اندازه است که از اصل داستان دور میشود. نویسنده بیشتر از اینکه مسائل و مشکلات افغانستان را هدف قرار دهد مشکلات درونی خودش را بیان میکند . به نظر بنده داستان میتوانست بسیار قویتر طرح شود ،به پیش رود و پایان پذیرد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د
تو بهترین معشوق جهانی

تو بهترین معشوق جهانی

 دلم میخواهد مانند نقاشانی که معشوقه شان را کشیدند و در حراج آثارشان به قیمت بالا فروختند من هم معشوقه ام را بکشم. چشمهایش را مانند نقاشی کلاس اولی ها بکشم دستهایش را دو تا خط باریک و انگشتهایش را کشیده و شاید دراز و زشت بکشم ,اصلا دلم میخواهد موهایش وز وزی باشد دامن کوتاه چین دار میپوشد اما نمیدانم چرا شبیه ذوزنقه میشود،  چشمهایش را میخواهم شبیه آهو بکشم اما شبیه گاو میشوند, قد رعنایی دارد آنقدر که کمی مانده سرش به سقف خانه کنارش برسد. کفش هایش را پاشنه بلند میکشم ولی چون نمیتوانم آنها را از روبرو بکشم باید شبیه چارلی چاپلین بایستد. نقاشیم برای کسی که تو را نمیشناسد دیدنی نیست میدانم که بالابلند هستی و چشمانت با آن رنگ عسلی به غروب خورشید طعنه میزند. با آن دامن  که شبیه گلدان کشیدمش توهم شبیه کاکتوس وسط آن شده ای, تقصیر من است که تو را بد کشیدم . خب چه کنم ؟نقاشیم خوب نیست. کلاس کشیدن معشوقه های رنگ روغن هم نرفته ام. اما در این اثر فاخر آنقدر سادگی و خوبی و قشنگی داری که هرکس با دیدنش با آن صدای زیر دخترانه میگوید" آخی..طفلکی, چه قشنگ!"دقیقتر بگویم دوس دارم این شکلی باشی  ولی نیستی .راستش تو چند تا کاغذ هستی که با چسب بدبو بهم چسبیده ای و نه صدایی داری و نه چشمی ولی حرف میزنی بهتر از تمام معشوقه های جهان و نگاه میکنی بهتر از تمام چشم عسلی ها.  تو مانند دیگر معشوقه ها نیستی که  در کنار هم اول به خواب میروند بعد آرامش میگیرند . من و تو شبها باهم زیر نور لامپ صد وات اتاق باهم حرف میزنیم ,آرام میشویم و بعد میخوابیم. اگر کسی عاشق تو شود بی عقل است؟بقیه راه به راه عاشق میشوند برای چه؟ تا کسی باشد که درکشان کند ارامشان کند برایشان قصه بگوید, مهربان باشد .. مگر تو بهترین قصه های جهان را برایم نمیگویی؟مگر تو با سخاوت ترین معشوقه جهان نیستی که هرچه داری به من میبخشی؟ مگر عقلم پاره سنگ برداشته که عاشق کس دیگری شوم وقتی تو انقدرخوبی. معشوقه کسانی که من دیده ام گاهی وقت ها غر میزند  , نامهربانی میکند, ناز و غمزه های آنچنانی دارد, خرجش هم بعضی وقتها بالا میرود تازه شعر هم بلد نیست و همیشه هم عطر تنش یاس نیست بلکه پیاز داغ ناهار است. خیلی پیش می آید که حرفش را نمیفهمی و هرچه  هم قیافه ات را با یک سر تکان دادن و لبخند بی مزه شبیه  کسانی کنی که میفهند, فایده ندارد.  ولی تو فقط خوبی.نه بیشتر نه کمتر. با آن گلهای خشک لای برگ هایت همیشه خوشبویی. تو مرا میفهمی من تورا میفهمم . در هیچ موضوعی انقدر مطمئن نبوده ام که تا همیشه دوستت دارم کتاب جان!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد

کتاب "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد" آنقدر سوژه ای قوی دارد که کم و کاستی های داستان را نادیده بگیرید و از خواندن آن لذت ببرید. اصولا کتابهایی مانند این ،که خواننده صداقت نویسنده را درک میکند و از قهرمان پردازی و شعار پردازی دور هستند ، خواندنی هستند.

 

"      اگر کسی به تو گفت کشور من مهد عدالت است تو به او بگو : دروغ میگویی و به او بگو که به تو ثابت کند که توی کشورش غذاهای مخصوص پولدارها از غذاهای مخصوص بی پول ها جدا نیست. زمستان فقط برای پولدارها فصل خوبی است. سرمای زمستان فقط برای پولدارها سرگرمی و تفریح است که پالتو پوست میپوشند و اسکی میکنند و اگر بی پول باشی زمستان فقط برایت مصیبت است. همان موقع است که از منظره های برفی تنت میلرزد."

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پیمان د
اعتقاد بدون تعصب

اعتقاد بدون تعصب

ایمان به ماوراطبیعه ،عالم غیب، یا هراسم دیگری که به آن میدهیم ،مانند هر حوزه ی شناختی دیگر در طول تاریخ تکامل یافته است. در ابتدا شاید بخاطر ترس و دفع خطرات محیطی و طبیعی دلیل عمده اعتقاد به ماوراطبیعه بوده است ،اما به مرور این شناخت تکامل یافته است و اهداف وجودی آن مانند هر علم دیگری پیشرفت کرده است. شاید هنوز کسانی که به دلیل ترس ایمان و اعتقاد دارند در اکثریت باشند اما مرزهای ادراک بشر از ایمان  بسیار جلو رفته است و کسانی که هنوز به دلیل پست ترس ایمان دارند باید یک بازنگری اساسی در اعتقاداتشان داشته باشند.

هدف از ایمان چیست؟ 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پیمان د

از کتاب نخواندن

سری به گالری عکس هایم می زنم. عکسی که مربوط به هفته کتاب خوانی بود را نگاه می کنم 

هفته کتابخوانی بود! هفته ای پر از توجه به کتاب! خب شکرخدا برای تبلیغات هم که شده بروند ب عیادت کتاب! این سالمندمجروح در بستر بیماری!

کتابیکه از آتش بی توجهی ما، یخ بسته و در گوشه کتابخوانه ها یا در ذهن خلاق نویسنده هایی ک برای نوشتن کتابشان هیچ حمایتی نمیشوند کنج عزلت گزیده و خاک میخورند...


سری به کتابفروشی های شهر میزنم.

اکثرا فروش کتابفروشی ها، کتابهای کمک کنکوریست و کمتر کتابهای دیگر ب فروش میرسند!


از فروشنده ها علت را می پرسم حرف قشنگی میزند! میگوید: پولدارهای ما کتاب نمیخوانند و اهل کتابهای ما پول لازم برای خرید کتاب ندارند!

جوابش انقدر محکم است ک هیچ حرفی برای من نمی ماند 

و با حسرت ب تیراژ پایین کتابها ک حتی ب یک میلیون هم نمیرسند نگاه میکنم و گله یک شاعر بزرگ و توانای شهر یادم می آید که میگفت هیچکسی در این شهر کتاب نمی خواند چه برسد به خرید کتاب....


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
آنا ....

مرگ از درد دوری بهتر است

مرگ بعضی وقت ها از درد دوری بهتر است

بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است


توی قران خوانده ام، یعقوب یادم دادم است

دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است


نامه هایم چشم هایت را اذیت می کند

درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است


چای دم کن خسته ام از تلخی نسکافه ها

چای با عطر هل و گل های قوری بهتر است


من سرم بر شانه ات یا تو سرت بر شانه ام؟

فکر کن خانم! اگر باشم چه جوری بهتر است؟



 حامد عسگری 

کتاب: سرمه ای


پی نوشت: دلتنگی جنسیت نمی شناسد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آنا ....

هزاران هزاران سال دیگر

و هزاران هزار سال است که از خلقت بشر می گذرد و من مطمنم که هزاران هزار سال دیگر نیز از خلقت بشر خواهد گذشت! شاید در هزاران سال اینده نیز خانه ها و شهرهای کنونی ما مخروبه هایی مدفون در زیر تل های خاک یا دریا باشند که اتفاقی در حفاری چند نفر کنجکاو برای پیدا کردن معادن حاوی عنصر ها ی کشف نشده پیدا شود و از « ما» هیچی حتی ردی نماند و شاید هم  چندین نفر از همان ایندگان بیایند و کشف کنند که در زمان گذشته شان یعنی زمان «ما» چه میگذشته است!

و‌شاید کشف کنند که در زمان گذشته شان، موجوداتی که می زیسته اند پیشانی شان بلندتر یا کوچکتر از ما باشد یا اینکه نه چشم و‌گوش هایشان بزرگتر یا کوچکتر باشد و ما را زشت تر از خودشان بدانند،

هزاران هزار سال دیگر ما وجود نخواهیم داشت اما اینکه به کجای هستی رفته ایم یا زندگی در کدام سیاره دیگر امکان پذیر خواهد شد را نمی دانم 

اما خوب می دانم که زندگی کنونی ما تا ابد جاودانه نیست. خوب میدانم این زندگی کوتاه مدت است و هزاران هزار سال دیگر هیچ ردی از ما بر جا نمانده است! اگر هم بماند جز اسکلتی ناشناس که احتمالا در ازمایشگاه ها مورد پژوهش است چیزی نمی ماند !

و خوب میدونم در همین مدت اندک که می زیم باید لحظه لحظه زندگیم را باید نفس کشید و انگونه که شایسته است باید زیست.

و‌شایسته یعنی من از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم. یعنی من تمام لحظاتم را بدون ترس از قضاوت دیگران لذت ببرم. یعنی من در این مدت اندک که زندگی میکنم لحظاتم را انگونه که لذت می برم بگذرانم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
آنا ....

من یک زنم

عاقد گفت عروس خانوم وکیلم؟  

گفتند عروس رفته گل بچینه. دوباره پرسید وکیلم عروس خانوم؟ 

- عروس رفته گلاب بیاره.

عاقد گفت براى بار سوم مى پرسم؛ عروس خانم. وکیلم؟


عروس رفته...

عروس رفته بود.


پچ پچ افتاد بین مهمانها. شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز سر دیوار و بالاى درخت پیدایش مى کردند. پدرش هم صلاح دید زودتر شوهرش دهد. 

داماد بددل و غیرتى بود و گفته بود پرده بکشند دور عروس. 


شیرین هم از شلوغى استفاده کرده بود و چهاردست و پا از زیر پاى خاله خانبانجى ها که داشتند قند مى سابیدند، زده بود به چاک.

مهمانى بهم ریخت. هر کس از یک طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توى کوچه. 

شیرین را روى پشت بام همسایه پیدا کردند.لاى طناب هاى رخت. پدرش کشان کشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. کمال مچ شیرین را سفت نگه داشت.

عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وکیلم؟

پدر چشم غره رفت و مادر پهلوى شیرین یک نیشگون ریز گرفت. عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها کل کشیدند و مردها بهم تبریک گفتند. کمال زیر لب غرید که آدمت مى کنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در آینه شکسته.


فرداى عروسى شیرین را سر درخت توت پیدا کردند. کمال داد درخت هاى حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطرى شکسته گذاشتند. به درها هم قفل زدند. اسم عروس را هم عوض کردند. کمال گفت چه معنى دارد که اسم زن آدم شیرینى و شکلات باشد.

شیرین شد زهره.

زهره تمرین کرد یواش حرف بزند. کمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى که دهانت تکان نخورد. طورى هم راه برو که دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نکن، فقط خیره به پایین یا روبرو.


زهره شد یک آدم آهنى تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یک مرضى چیزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. کمال نگران شد. زهره را بردند دکتر. دکتر گفت یک اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود یک مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده. 

بستریش که کردند، کمال طلاقش داد.


خواهرها گفتند دلت نگیره برادر!

زهره قسمتت نبود. برایت یک دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.


بریده ای از کتاب من یک  زنم



#صدیقه_احمدی


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آنا ....

ناتور دشت


قلم سلینجر در این کتاب زیبا و گیراست. با جزئیات توصیفات مورد نیاز برای درک و تجسم صحنه ها را دارد. و لحن محاوره کتاب بر این گیرایی افزوده است.

و اما محتوی کتاب و موضوع آن که درمورد هولدن پسر بچه ایست که از هیچ چیز خوشش نمی آید حتی ازینکه به او بگویی "موفق باشی" یا در ازای گرفتن پول به او بگویی"خواهش میکنم". نویسنده سعی داشته که با سفری سه روزه  از اخراج از مدرسه تا ورود به خانه ،هرج و مرج را در جامعه آمریکا به تصویر بکشد. اما نتوانسته . به نظر من این کتاب بیشتر تصویر یک نوجوان بدبین را نشان میدهد که از درک بالایی برخوردار نیست تا یک جامعه ای که از درک بالایی برخوردار نیست. در برخوردهای هولدن با دوستانش و مخاطبانش میتوان این نکته را به خوبی درک کرد. سلینجر بیشتر از آنکه در نشان دادن هرج ومرج موفق باشد در نشان دادن یک زندگی معمولی خیلی موفقتر بوده است.

اما شخصیت هولدن یک شخصیت دوست داشتنی است که مهربان و جسور است.

به نظر من میتوان از این رمان یک فیلمنامه اقتباسی خیلی خوبی نوشت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د

لطفا کتاب بخوانیم!

در تمام جهانبینی هایی که از سر تفکر به افکار دیگران تبدیل شدند یک اصل ثابت و مشترک در میان است ,آگاهی و اندیشه!

اندیشه آگاه و آگاهی اندیشمند لازمه ی رشد و تکامل انسان در همه ابعاد زندگی است چه رشد اقتصادی و حال و هوای زندگی و چه رشد فکری و حال و هوای جهان, و این خود, نیازمند دانستن است .حتی اندیشه هایی که به پسرفت منجر شدند به سیر تکاملی تاریخ کمک کردند تا انسان بداند این اندیشه به پیشرفت و تکامل کمک نمیکند. کتاب موجودی است که فرصت  دانستن را به انسان میدهد. همان عاملی که به رشد بشریت می انجامد .

با این سخن کوتاه میبینیم که هر آنچه انسان تاکنون دارد و خواهد داشت به کتاب وابسته است. کتابهایی که خوانده شدند و اندیشیده شدند  و عمل شدند. چه کتابهای آشپزی که نحوه طبخ آش شله قلمکار را به ما میرسانند و چه کتابهای علمی تصرف فضا و چه کتاب های فتح قله ی شناخت خود, همگی به "ما" دانستن و آگاهی میبخشند تا در فرصت عمر دو رقمی که دراختیار ماست پله های رشد را بالا رویم. عمری که با دودوتا چارتای ساده میتوان تبدیل به روز و ساعتش کرد ,اصلا همه اش برای ندانستن و نخواندن و دنبال یک لقمه نان دویدن , تنها یک دقیقه چند دقیقه یک ساعت دو ساعت سه ساعت ... برای خواندن و دانستن و یک لقمه دانایی , واقعا معامله ی  سودمندی است 


بیاییم روزانه وقت اندکی را خرج کتاب کنیم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پیمان د

ثبت نام بن، نمایشگاه کتاب

سهم بن‌کارت دانشجویان و دانش آموزان برای نمایشگاه کتاب اعلام شد


🔹دانشجویان در این طرح باید 60 هزار تومان پرداخت کرده و سهم ارشاد هم 40 هزار تومان خواهد بود (در بن های خرید کتاب اختصاص یافته به دانشجویان معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 40 درصد و دانشجو 60 درصد از مبلغ را پرداخت خواهند کرد.) که مجموعا هر دانشجو کارت 100 هزار تومانی دریافت خواهد کرد.

🔹سقف 50 هزار تومان برای دانش آموزان در نظر گرفته شده است که دانش آموز 25 هزار تومان و ارشاد نیز 25 هزار تومان سهم خود را پرداخت کرده و مشارکت 50 درصدی خواهد بود.

دانشجویان عزیز ثبت بن از هفته اخر فرودین اغاز می شود که تاریخ دقیق ان اطلاع رسانی خواهد شد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
آنا ....

ما ایرانیان

اخلاق و فرهنگ ایران را از منظر دقیق علمی بررسی میکند .با آمار ها و ارقام واقعی خواننده را با واقعیات همراه میکند و پس از تعریف یک سری نظریات جامعه شناختی از نیمه کتاب شروع به تحلیل خلق و خوی ایرانیان میکند .

اینکه نصف حجم کتاب را به بررسی اعداد و ارقام و نظریه های جامعه شناسی اختصاص میدهد کار زیبایی نیست و فراستخواه به درازگویی پرداخته است. با توجه به موضوعی به این اهمیت تحلیل بیشتری می طلبید.

 از نظر تحلیلی یک سری ضعف و قوت دارد. بیان مطالب تا حد زیادی در لفافه اصل مطلب را انتقال نمیدهد. اما با تکیه بر تاریخ به نتایج خوبی رسیده است که زیبا بیان شده است. و بیان مطالب به صورت خلاصه و فلوچارت کار خوبی است که دیده شد.

 به طور کلی کتاب خوبی است. مطالب خوبی را آموزش میدهد اما انتظار بیشتری داشتم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
پیمان د

پیامبر

اولین چیزی که مرا مسحور خودش کرد بیان زمینی ، آسمانی ، انسانی و خدایی آن است.  اولین چیزی که مرا مسحور خود کرد حرفهای زمینی ،آسمانی ، انسانی و خدایی کتاب است. اولین چیزی که مرا مسحور خود کرد لطافت اندیشه، ژرفای اندیشه ،رقص واژه ها در نغمه ی زیبای اندیشه ی جبران است.

تمامی این اولین ها باهم مرا مسحور خود کرد.

اندیشه شرقی جبران با هرکس که طالب حقیقت است از شرق تا غرب هم آغوش میشود و چه زیبا او را به رقص می آورد.

"پیامبر" زندگی را نه در جایی دور از فکر و خیال و موهوم و مبهم میجوید، که در همین نزدیکی زندگی را به ما نشان میدهد به نزدیکی احساس و اندیشه تمامی ما..

اگر بخواهم گزیده ای از کتاب را بنویسم باید تمامی کتاب نوشته شود چرا که "پیامبر" گزیده اندیشه و احساس است.

پی نوشت: با صبر با کتاب همراه شوید و دانه به دانه واژه ها را کنار هم قرار دهید تا از زیبایی هرچه بیشتر آن لذت ببرید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
پیمان د