همیشه دلم میخواست ازاده باشم و مثل ازاده ها زندگی کنم. اما دقبقا نمیدانستم چگونه میشود ازاده بود و راه و رسومش چیست!


تا اینک امروز عصر اتفاقی یاد برخوردم با یکی از دوستانم در دانشگاه افتادم ک وقتی داشتم راجع به یه نفر دیگه صحبت میکردم ، نسبت به اون سوم شخص، بی طرف نبودم و با بغض داشتم صحبت میکردم.

درحالیکه حالا متوجه شدم اینکه نسبت به حتی مطالبیک میدونم، بغض داشته باشم، کار غلطیه و در تضاد با ازادگیه....

درواقع ی جورایی متوجه شدم اول اصل ازادگی‌، بیطرفی درونی هستش...

و گمان میکنم در دنیای رنگارنگ امروز بی طرفی اولین و بهترین روش برای انتخاب درست ترین هاست....


خداروشکر میکنم ک بالاخره با عمق جانم دریافتم 

با بغض، کینه و پیشداوری فک کردن، صحبت کردن، رفتار کردن اخلاقی نیس و نمیتونه انسانو ب ازادگی برسونه....


پی نوشت۱: این هفته میخواستم بیشتر بنویسم ولی نشد! ی خورده ای تنبلی کردم ک واقعا امیدوارم بتونم رفعش کنم.


پی نوشت۲: در تلاش برای ازادگی هستم .