و هزاران هزار سال است که از خلقت بشر می گذرد و من مطمنم که هزاران هزار سال دیگر نیز از خلقت بشر خواهد گذشت! شاید در هزاران سال اینده نیز خانه ها و شهرهای کنونی ما مخروبه هایی مدفون در زیر تل های خاک یا دریا باشند که اتفاقی در حفاری چند نفر کنجکاو برای پیدا کردن معادن حاوی عنصر ها ی کشف نشده پیدا شود و از « ما» هیچی حتی ردی نماند و شاید هم  چندین نفر از همان ایندگان بیایند و کشف کنند که در زمان گذشته شان یعنی زمان «ما» چه میگذشته است!

و‌شاید کشف کنند که در زمان گذشته شان، موجوداتی که می زیسته اند پیشانی شان بلندتر یا کوچکتر از ما باشد یا اینکه نه چشم و‌گوش هایشان بزرگتر یا کوچکتر باشد و ما را زشت تر از خودشان بدانند،

هزاران هزار سال دیگر ما وجود نخواهیم داشت اما اینکه به کجای هستی رفته ایم یا زندگی در کدام سیاره دیگر امکان پذیر خواهد شد را نمی دانم 

اما خوب می دانم که زندگی کنونی ما تا ابد جاودانه نیست. خوب میدانم این زندگی کوتاه مدت است و هزاران هزار سال دیگر هیچ ردی از ما بر جا نمانده است! اگر هم بماند جز اسکلتی ناشناس که احتمالا در ازمایشگاه ها مورد پژوهش است چیزی نمی ماند !

و خوب میدونم در همین مدت اندک که می زیم باید لحظه لحظه زندگیم را باید نفس کشید و انگونه که شایسته است باید زیست.

و‌شایسته یعنی من از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم. یعنی من تمام لحظاتم را بدون ترس از قضاوت دیگران لذت ببرم. یعنی من در این مدت اندک که زندگی میکنم لحظاتم را انگونه که لذت می برم بگذرانم.