شاید در  عصر پر از هیاهوی اینترنت کمتر کسی خلوت را درک کند. کمتر کسی یک روز را یک گوشه خلوت بنشیند و هیچکاری بجز گوش سپردن به یک قطعه آهنگ سنتی از استاد شجریان، یا یک قطعه بیکلام ویولون استاد همایون خرم کند. شاید کمتر کسی باشد که تصمیم بگیرد  با خودش خلوت کند و بداند به راستی این تنهایی و خلوت خالی از فکر لذتبخش ترین لذت ها را دارد.

شاید هم البته اقتضای قرن ما سرعت و ماشین باشد. ماشین هایی که انچنان با سرعت از محل های عبور، که قرن بیست و یکمی ها اسماشان را گذاشته اند خیابان میگذرند که آدم مجبور میشود به قوانین فیزیک متوسل شود و هزاران هزار معادله سرعت و شتاب و زمان دار را به خاطر بیاورد و سپس سرعت و فاصله گام هایش را با همین معادلات دست ساز هماهنگ کند تا با این وسایل بشرالخلقه تصادف نکند.

شاید اقتضای قرن ماتخمین باشد. تخمین فاصله و محاسبه زمان رسیدن سر قرار.

تخمین زمان رسیدن دو شی یا دو انسان بهم. تخمین زمان رسیدن یک نامه یا بسته پستی از یک دوست در شهری دیگر.

تخمین زمان ترافیک در یک روز غیر تعطیل.

شاید اقتضای زمان ما زمان است و قرارداد مبنی بر آن تایم بودن. یعنی درست سر یک قرارداد مشخصی که ساعت و دقیقه ها و ثانیه شمار به مکان خاصی میرسند آدمها هم باید در یک مکان خاص قرار بگیرند.


و اما شاید اقتضای زمان ما شتاب باشد. شتاب برای رسیدن به پرواز شماره فلان و مبتلا شدن به درد دوری از کسی که دوستش داری.

شتاب برای گذراندن لحظاتی که فقط ما را نسبت به ثانیه قراردادی گذشته پیرتر میکنند. شتاب برای عبور از یک مقطع تحصیلی خاص.شتاب برای خارج شدن از شرایط موجود! شتاب برای فرار از تنهایی درون.


اما همینکه انسان یک گوشه ساکن نشست و از قوانین زمان،مکان، سرعت و شتاب چشم‌ پوشی کرد آنموقع تازه آدم به خلوت خودش میرسد. یک خلوت پر از لذت که میشود در آن به بی زمانی و بی مکانی رسید...