زندگی انسان ، عقایدش ، عملکرد و خواسته هایش منشأ هورمونی دارد   دوپامین شادی می آورد آدرنالین ترس و هیجان ، تستوسترون خشونت و انقلاب ، اوکسی توسین عشق و ... ترشح این هورمون ها روابط و علاقه مندی های مارا تعیین می کند هورمون ها وابستگی و اعتیاد دارند یعنی وقتی شما دوپامین آزاد می کنید مغز دچار سرخوشی می‌شود و می خواهد این روند ادامه پیدا کند فرض کنید یک صفحه زرد با جوک و مطالب فان باعث این ترشح باشد آنوقت مغز شما دنبال صفحات مشابه می گردد تا دوپامین بیشتری به دست آورد و این گونه ، رفتار در شما نهادینه می شود. البته شما این دوپامین را از صدها راه به دست می آورید ، ورزش ، شکلات ،حل کردن جدول ، سکس و... اما مغز وقت تلف نمی کند ، همواره راه آسان را پیشنهاد می کند . 

بحث ما  راجع به ادبیات و هنر نیز تابعی از گرایشات هورمونی ماست چرا ما یک سبک موسیقی را ترجیح می دهیم؟ چرا غزل را دوست داریم؟ چرا مطالب کوتاه را به مطالب بلند ترجیح می دهیم؟ چرا فلسفه را کمتر از بقیه چیزها دوست داریم؟ چرا یک دیالوگ از یک فیلم برای ما تداعی کننده فلسفه ناب است درحالی که با موشکافی در لایه های پنهان ناخودآگاه به خاطره ای قدیمی می رسیم ؟

این ها همه مربوط به همان هورمون های موذی و ذهن معتاد ماست. آیا ادبیات فقط اشعار ساده عاشقانه است؟ چه کسانی با چه مشخصاتی این دست اشعار را پیگیر هستند؟ و جواب شگفت آور است تقریبا تمام افراد جامعه در هر سن موقعیت اجتماعی و تحصیلات چون هورمون این چیزها سرش نمی شود شما امکان دارد رئیس جمهور باشی و در راه همین هورمون با منشی ات رابطه داشته باشی و اصلا به عواقبش فکر نکنی. این هورمون ها یک فیدبک هم به مؤلف می دهند یعنی مؤلف وقتی می بیند شعر کوتاه و عاشقانه مخاطب بیشتر دارد گرایشش به سمت شعر اجتماعی از بین می رود یا وقتی می بیند کار کوتاه را بهتر می خرند ذهنش در همان راستا فعال می شود و این گونه یک صنعت پایه گذاری می شود مثلا شما فکر نکنید یک خواننده پاپ دائم در معرض شکست عاطفی قرار دارد یا مثلا اشعار ساده عاشقانه خوبند ، اینها صنعت هستند صنعت ترشح هورمون . شما  به هورمون وابسته اید آنها برایتان می ترشحانند و پولدار می شوند! و خنده دار تر این که تمام این اتفاقات را هم توجیه و تفسیر ادبی و فلسفی می کنند .

چرا ما هالیوود ، پالپ فیکشن ها ( داستانهای عامیانه) و ترین بوک ها (کتاب های سطحی) را تقبیح می‌کنیم؟ چون لذت باید طولانی ، عمیق و ماندگار باشد مثل رابطه جنسی که زود انزالی حال آدم را می گیرد و دست به دامان داروها و روشهای تاخیری می شویم متن نیز باید در استعارات و کنایه و ایهام غرق شود ذهن را به چالش کشد و مخاطب را به تلاطم بیاندازد در این جا یک نکته مهم نهفته است طبیعت زود انزالی را حربه ای می داند که جانور در کمترین زمان به سرمنزل مقصود برسد و جانش به خطر نیفتد چون در این هنگام ضعیف است و خطر حمله جانوران دیگر وجود دارد ، اما ما با مقابله با طبیعت دنبال لذت بیشتر هستیم، درست مثل مغز که دنبال راه آسانتر است و باید با آن مقابله کرد. 

نکته دیگر اینکه زود انزالی با هوش رابطه معکوس دارد اگر بخواهیم خیلی ساده توضیح دهیم نوشتار ژنوم با عجله مثل همین نوشتن بی فکر خودمان است نتیجه یک کودک کم هوش است . این کم هوشی و حماقت طبیعی نیز اثراتی را برای موجود در پی دارد که باعث بهره وری کمتر او از هستی می شود نتیجه این که اگر گرایشات ما به سمت کسب لذت های دم دستی و سطحی باشد حماقت در ما نهادینه می شود ذهن ساده نیاز های ساده دارد ذهن پیچیده طماع است و نفع بیشتر را جستجو می کند . برای کسب منفعت بیشتر باید از سطحی بودن فرار کنیم.


ادامه دارد

#محسن_الوان_ساز 


@absurdmindsmedia

پی نوشت: این کانالو بهتون پیشنهاد میدم.

پی نوشت دو: اندکی اندیشه!