نرگس عبدلله زاده ؛


کتاب: 1984 از جورج اورول

این داستان در کشور اوشنیا( ایالات متحده) رخ میده.توسط حزبی اداره میشه ک به اصول اینگسوس پایبندن.

(اینگسوس:اصول کلی در اوشنیا,اینگسوس نامیده میشد.)

جامعه ب سه طبقه تقسیم میشه:

1- اعضای داخلی حزب2-اعضای بیرونی حزب 3-کارگران

حزب یک حکومت استبدادیه که حکومت رو به طور کامل دردست داره.

یکی از کارای حزب اینه که تاریخ رو اینقدر که هیچکس معیاری برای مقایسه ی وضعیت زندگی خود با گذشته رو نداشته باشه یعنی قبل از حزب رو نمیدونن ک چطور بوده و چی گذشته.

حزب به مردم اینطور فهمونده ک زندگی اونها در طول حکومت حزب رو به بهبود بوده و همچنان هست. اما در واقعیت چیزی کاملا متفاوت و برعکسه.

کارگران در نادانی و فقر به سرمیبرن و حزب اونها رو ب حال خودشون رها کرده اما اعضای بیرونی حزب از لحاظ اقتصادی وضعیت بهتری دارن (غذا ب اندازه ایی ک سیر بشن دارن و خانه های فرسوده ایی هم د اختیار دارن)و اینکه حزب سهمیه سیگارو تیغ صورت تراشی و مشروب و شکلات و...هم بهشون میده البته با کیفیت های پایین.

همه ی افراد زیر نظر حزب هستن  در خانه ,محل کار ,درتمام محله ها یک صفحه ی سخنگو دارن ک توسط اون زیر نظرن.

این صفحه تصویر یه شخصیه ک برادر بزرگ خطابش میکنن و اینکه نماد قدرت حزب هستش

این صفحه مثل یه دوربینه که همه رو زیر نظر داره و مثل یک تلویزیونه ک خبر ازش پخش میشه البته خبرهای دروغ و تبلیغات سیاسی حزب و گاهی اهنگ و...پخش میکنه.

این صفحه تمام حرکات رو زیر نظر داره حتی تغییر حالت و کوچکترین تغییر حرکت و حالت چهره ک نشون بده کاهش علاقه فرد ب عقاید حزب باشه ( یه جورایی پلیس افکار میشه بش گفت)دستگیر میشن و احتمالا باعث مرگشون میشه یعنی اینکه سر به نیست میشن.

اعضای بیرونی حزب افرادی هستن ک کاملا اموزش دیدن و ب آرمان های حزب عشق میورزن و کاملا مطیع هستن.

روابط جنسی کاملا ممنوعه و عشق و دوست داشتن بین دونفرممنوعه فقط در صورتی میتونن ازدواج کنن ک هدفشون بوجود اوردن فرزند باشه ک اون فرزندها تربیت بشن برای خدمت به حزب .این بچه ها در کودکی تحت نظر حزب اموزش میبینن و یه نوع جاسوس برای حزبن وحتی جرم پدر و مادرشون رو هم اطلاع میدن.


برادر بزرگ که رهبر حزب است یک شخص ساختگیه که تصویر وصداش هر روز از یک صفحه سخنگو پخش میشه  در حالیکه عکسش  در تمام دیوارهای شهر و حتی داخل ساختمونا هست.

شخصیت برادر بزرگ رو اینطور تعریف کردن که هیچوقت اشتباه نمیکنه و همه پیشبینی هاش درسته حتی اگه درست نباشه با تغییرسندها و کتاب های قبل و حتی حرف هایی ک قبلا خودش گفته مشکل رو برطرف میکنن(یعنی تاریخ رو تغییر میدن)

وحتی اختراعاتی رو هم ب اون نسبت دادن.



و اما قهرمان داستان شخصیه به نام وینستون اسمیت که یکی از اعضای بیرونی حزبه.

داستان به سه بخش تقسیم میشه:

بخش اول: شرایط اوشنیا,افکار اسمیت و شرایط جهان اشنا میشیم

بخش دوم:اشنایی اسمیت با جولیا( جولیا هم یکی از اعضای بیرونیه حزب است) و رابطه اونارو گفته

(چون حزب با عشق و رابطه عاطفی مخالف بود و ممنوع کرده بود این روابط رو اونا مجبور به یک رابطه پنهانی شدن که دور از نگاه حزب باشه و دلیل حزب برای مخالفت این بود که نه تنها عشق و رابطه ی عاطفی بین افراد, بلکه غریزه حیوانی نیرویی بود که می تونست حزب رو متلاشی کنه.

حزب این انتظارو داشت که ادم ها تمام مدت سرشار از انرژی باشن و به خودش خدمت کنن.

و در ادامه ی داستان ک حزب از رابطه اونا باخبر میشه با شکنجه هایی ک به اونا میده باعث میشه که نسبت ب هم بی تفاوت باشن و حتی خیانت کنن و اون رابطه عاطفی از بین بره و..)



وبخش سوم: دستگیری اونا و...




این داستان یک حکومت استبدادی رو توصیف میکنه.

یکی از ایده هایی ک حزب داشت استفاده از یک زبان جدید بود ک بعضی از کلماتی ک ممکن بود با ارمان های حزب در تضاد باشه وجود نداشته باشه ک این کار برای تداوم بود.

یکی دیگر از کارای حزب این بود ک دوگانه باور بودن یعنی اینکه همزمان دو مفهوم متضاد رو قبول میکردن ( مثلا تغییر اسناد رو که انجام میدادن سند تغییر یافته رو هم معتبر میدونستن هرچند ک دروغ بود)

واینکه سه ابر قدرت اوشنیا(ایالات متحده)،اوراسیا(شوروی) و ایستاسیا( چین) که در داستان اسم برده دائم در حال جنگ باهم بودن و با این جنگ ها ثروتی ک داشتن از بین میرفت بدون اینکه تهدیدی برای جامعشون باشه و هیچکدوم قدرت از بین بردن دیگری رو نداشتن .


و یک اعتقادی که وینستون داشت این بود که اگر امیدی به تغییر و انقلاب وجود داشته باشه از طبقه ی کارگر است

زیرا اونها جمعیت عظیمی رو تشکیل میدادن که مورد بی توجهی قرار گرفته بودن و به حال خود رها شده بودن .امکان داشت که یک نیرویی از میان انها بوجود بیاد برای نابودی حزب چون در درون حزب چنین چیزی امکان نداشت برای اینکه اگر دشمنی وجود داشت در میان افراد راهی برای گرد امدن و شناخت یکدیگر نداشتن و این غیر ممکن بود .




و شعار معروف حزب:

جنگ ، صلح است

آزادی ، بردگی است

نادانی ، توانایی است