یک عاشقانه آرام

کتابی است سراسر احساس که واژه ها از معنی خشک خود فراتر میروند و در سیاله ای به آرامی حرکت میکنند .پنجره دیگر یک چارچوب چوبی پوسیده که مدام جیرجیر میکند، نیست. دریچه ی نور است و ستاره. واژه ها باید احساس شوند و بعد خوانده شوند.

به راستی که عاشقانه ایست بسیار آرام ،که باید آن را ورای خواندن، زندگی کرد. آرامش فرهاد را دارد که پس از کوه کندن در کنار شیرینش چای داغ مینوشد و حرفهایش را زمزمه میکند. نادر ابراهیمی هنگام نوشتن حتما به خواب رفته و احساسش قلم را به دست گرفته و در سکوتی سنگین کلمات را به دل کاغذ سپرده . عصاره ی یک عمر زندگی ست ،یک عمر زندگی...