شیفت شبم.

حالا سردم است خیلی سردم است، یک پتو ک نمیدانم چقدر تمیز است و قبل از من چند بیمار انرا از شدت لرز روی خودش انداخته است را پوشیده م ولی هنوز سردم است! به وضعیت رنج اور کارتون خواب ها پی میبرم...


 رنج مطرود بودن هزاران برابر یخ زدگیش بدتر از سرماست....


لابلای کتابیک امشب در انتراکتم  خواندم اگر بعد عاشقانه اش را حذف کنیم بقیه اش یک جور اراجیف است و زندگی بدون عشق منحصرا جنس مکمل اگرچه جریان دارد ولی فقط گاهی قشنگ است و بقیش یک کلیشه تکراریست و چقدر من برای نوشتن همین یک پاراگراف سردم بود ولی درنهایت به خاطر اوردم کمتر از چهار ساعت پیش یعنی دقیقا سه ساعت و چهل دقیقه پیش ب عشقم قول دادم تنبلی نکنم و سر همین قول مجبورم رویای شیرین دربست گرفتن ب خانه را فراموش کنم و سرراه تخم مرغ و گوجه برای صبحانه و عصرانه ام بگیرم ...