مادر بنده یکی از الگوهای قطعی زندگیمه, یک شخص واقعگرا و بدون شعار قشنگ ولی به زیبایی واقعیت رو نشونم میده , خیلی دید جامعی به زندگی داره و تک بعدی فکر نمیکنه 

چند وقت پیش تو خونه بحث قربونی کردن گوسفند توی یه مهمونی خونوادگی بود که بچه های کوچیکم حضور داشتن, خواهرم با نگاه احساسی به قضیه گفت نباید میذاشتن بچه ها لحظه ی قربونی کردنشو ببینن واسشون بد میشه روی روحیشون تاثیر منفی میذاره , تو ذهنم تاییدش کردم که آره بابا چه کاریه بچه گناه داره حالش بد میشه, در همین حین که این فکر داشت از سرم میگذشت مادر جوابشو داد که کلا از بیخ کوبیدش و من رو نیز,واقعیت به تلخی ولی زیبایی رونمایی شد! مادر جواب داد که  : بچه باید ببینه ,تو زندگی پره از همه ی این صحنه ها, نمیشه که بچه رو بست , زندگی همینه صحنه خوب و بد  و خشن ,نمیشه که مدام تا آخر بچگیش جلوی چشمشو بگیریم که صحنه ی بد نبیینه, باید مواجه شه! 

جوابش واقعا جامع بود و شامل واقعیت زندگی و نه خیالپردازی شاعرانه و یا نکات تربیتی روانشناسانه , پر از واقعیت بود واقعیت زندگی و اینکه زندگی همینه باهاش مواجه شو و حلش کن و مبارزه کن و مبارزه کن , نه مثل شاعری که برای مرگ سوسک گریه میکنه و دفترها شعر میگه ولی برای نجات سوسک کاری نکرد و فقط گریست.

با زندگی رو برو شو هرچند به سختی