حقیقتا هرکاری میکنم زندگی رو قشنگ ببینم نمیشه، نه اینکه نمیتونم ، نه، دقیقا "نمیشه" . درسته نقاط روشنی توی زندگی هرکسی هست اما بازم زندگی زیبا نیست. اصولا آدمی به عشق زندست یعنی یه کسی یا یه چیزی رو تو زندگیش پیدا کنه که بینهایت بهش عشق بورزه و همین باعث انگیزه زندگیش بشه .نقاشی موسیقی هنر شعر کتاب فیلم سفر  و....ولی این سوال اساسی پیش میاد که" خب بعدش که چی؟"  به فرض حالتم خوب شد و با انگیزه هم شدی" خب بعدش که چی؟" البته بحث نیمچه فلسفیش بماند که " هرچیزی رو بیشتر دوست داری یعنی بیشتر بهش نیاز داری ، و نیازمند بودن همون ضعفه و ضعف همون درماندگی و درماندگی همون آوارگی و آوارگی همون بی ریشه بودن و بی ریشه بودن همون بدبخت بودنه"

پس وقتی به عمق دوست داشتن و عشق رفتیم به "بدبختی "رسیدیم. به قول یکی از دوستای نزدیکم" به عمق هرچی بری گندش درمیاد"

جدای از هرچی شر و بدبختی و درد و مشکل تو جهانه وقتی به هرچیز نیک خوب نگاه میکنی باز گندش درمیاد یا در حالت بهتر گندشو درمیارن. انقد رو دیوار مهربانی لباس گذاشتن که شد محل جمع آوری زباله ها و هیچ فقری رو ریشه کن نکرد و بلکه پوز خندی بود بر "کمک به هم نوع" چراکه هر شب اون خانم فقیر مجبور بود با چادرش صورتشو بپوشونه و بیاد سهمی ازون لباسا برداره.. تحقیر ازین بیشترم داریم؟ این فقط یه مثاله،که بگم به عمق هرچی بری گندش درمیاد . از بزرگترین دستاوردای بشر بگیر تا کوچکترینش یه روزی گندش درمیاد.

مثلا دموکراسی، گندش دیگه دراومده و به مرور باعث عقبگرد میشه چون یه جامعه همیشه به بودجه برای افزایش دستمزدها رای میده تا بودجه برای بهبود آموزش!

حتی علم هم یک روزی به این سرنوشت دچار میشه وقتی ربات ها بشینن کنارت که واسشون درد دل کنی که از تنهایی دربیایی! هرچند که علم تنها نقطه روشن خواهد ماند. مطمعنا با خوندن این نوشته در اوج تباهی غرق شدین اما باید این امید رو بهتون بدم هنوز به اوجش نرسیدیم!

به قول یکی دیگه از دوستام"زندگی به زحمتش نمی ارزه"...


(خصوصی پیام بدین شاید فرجی شد، فرجم آروزست... نه اون فرج ، فرج خودم)