دقت کردین وقتی تازه بیدار میشین شروع میکنین به کش و قوس که خستگی در بره؟

خستگی همیشه هست حتی وقتی که هنوز شروع نکردی. بای دیفالت پیش فرض در آفرینش لحاظ شده فقط کافیه یکم از انگیزه و عشق و امید و زندگی کردن دست برداری که مثل عزرائیل بیاد سراغت و تو رو به خواب موقت دعوت کنه و "بیخیالش "گویان و "میخای به کجا برسی" گویان و "هیچ چیزی نمیشی "گویان ، حس خوابی در تو میزاید که از مادر نزاید. دلیل واسه زندگی نکردن خیلی زیاده ولی واسه زندگی کردن خیلی کم اینم از باگ های خلقته- باید بگردیم اون دلیلا رو پیدا کنیم اگه هم نداریم یه دلیل واسه خودمون درست کنیم که اسمش هدفه. توی این آشفته بازار که همه مشغول هیچ و پوچند اگه یکم بجنبی و تلاش کنی بردی. ازوناش نباش که میگن" بجنگ هرچند ببازی اما پیروزمندانه باخته ای" نه اصلا ازینا نباش .حتما ببر به کمتر ازونم قانع نشو . مسلما تو راه زندگی هم گاهی خسته میشی اونجاست که باید یه سفر کوچولو بری، اگه پول نداری مثل من، واسه خودت یه راهی پیدا کن دیگ- مثلا من مینویسم ، مثل الان-  و بعد اینکه چایتو خوردی و دوشتو گرفتی و حالت جا اومد دوباره زندگی کن .

زیاده خواه باش کمال طلب باش جاه طلب باش زرنگ باش . در نوشتار بعدی که خستگی بر من مستولی گشت این خط آخرو واستون توضیح میدم