باور کنید زندگی ارزش شب نخوابی ها و تلاش کردن ها و حرص خوردن ها و مبارزه برای آزادی و .... ندارد.  وقتی روی قبر بزرگترین مبارزان و شرافتمندترین و قهرمانان تاریخ سگان به راحتی میتوانند لنگشان را بالا دهند و تمام فلسفه و نطق های غرا و محکمترین اندیشه ها را خیس کنند ،خود را درگیر زندگی کنیم که چه شود؟ وقتی تاریخ از روزی که آغاز شد به دور باطل افتاد و تکرار و تکرار و تکرار میشود چرا برای عدل مبارزه کنم؟ که بعد از مدتی تاریخ تکرار شود و یک عده ی دیگر دوباره دیکتاتوری را از سر بگیرند و عده ای دیگر باز انقلاب  کنند و با ز و باز و باز و... ؟ چرا باید کار کنم و درآمدی داشته باشم و ازدواج کنم؟ ازدواج کنم که با همکاری یک نفر دیگر به اسم همسر بچه ای بیندازیم که از نو "تمام زندگی تکراری تاریخ" را دوباره تجربه کند؟ به بدبختی ای که من میکشم که او را بزایم! و بدبختی ای که او خواهد کشید تا دیگری را بزاید! آیا می ارزد؟ و او هم به دور باطل زاییدن خواهد افتاد چنانکه من هم حاصل دور باطل پدرم هستم . از ابتدا تا کنون اصل زندگی همین است .تلاش کن بخور بخواب بزا .فقط ظاهرش گسترده شده و علم و تکنولوژی ایجاد شد تا بتوانیم در زمینه های مختلف پول در بیاوریم که بخوریم که بخوابیم که بزاییم! وگرنه همان است که بود.  بدترین قسمت ماجرا این است که فراری ازین دور باطل نیست و با تمام  مخالفتم باید صبح به موقع در ایستگاه اتوبوس حاضر باشم دیگر نزاییم تا این دور باطل به انتها برسد.