"برای گذران زندگی گاهی میفروشم" این جمله تمام هنر را زیر سوال میبرد . هنر به معنای بازتاب تفکر و "خود" آدمی وقتی تبدیل به راهی برای نان شب بشود یعنی ابتذال و بی مایگی و پست مایگی و نابودی هنر. کسی که در طول عمرش یک کتاب چند صفحه ای بیشتر ننوشته و تمامش روی دست ناشر باد کرده برای من با ارزشتر از رمان های چیستا یثربی و دیگر قلم شکنان است چرا که آنها و نه اینان آنچه نوشته اند را زندگی کرده اند و آنچه گفته اند باور دارند. کسانی که شغلشان "هنرمندی" است بزرگترین خائنان به هنر هستند. همه باید گاهی هنرمند باشند و نه عده ای همیشه هنرمند باشند. "کار هنری" بیجا ترین ترکیب ممکن است وقتی هنر کار و شغل شد یعنی ابتذال .... از خواننده گرفته تا نویسنده تا نقاش . کسی که تمام کارش"هنرمندی" است چه درک و چه تجربه ی پخته و چه تفکر عمیقی از "زندگی" دارد جز دزدی افکار دیگران!  چگونه میتواند زندگی را تجربه کند وقتی در اتاق شیک با دکور چوبی اش با سیگاری بر لب و کتابخانه ای که از کتاب "دیگران"  پر است نشسته و زندگی را در" ذهنش" زندگی میکند. دیگر نباید هنر را در میان پرفروش ها جستجو کرد هنر را باید در کوچه پس کوچه های گمشده ی جهان در گوشه ای آرام پیدا کرد آنجا که خبری از لابی و پول و تبلیغ نیست. وقتی هنر بازتاب خودت نباشد دچار تناقض میشوی مثل بازیگری که در نقش "آدم خوبه" خبر بی اخلاقی هایش تا آخر منظومه شمسی رفته  مثل خواننده ای که از "آسیب اجتماعی میخواند" و خودش عین آسیب اجتماعی است مثل نویسندگانی که مثل "پشکل "رمان منتشر میکنند و این داستان ادامه دارد.